سلبریتی‌ها یکدل و یک‌رنگ پای دفاع از کشور

سلبریتی‌ها یکدل و یک‌رنگ پای دفاع از کشور

جمعی دیگر از هنرمندان پیشکسوت و سینماگران در ادامه واکنش ها به جنایات رژیم آمریکا - صهیونی، با انتشار یادداشت و بیانیه همراهی و همدلی خود را با ملت ایران اعلام کردند.

به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، مهران رجبی بازیگر پیشکسوت در یادداشتی نوشته است : سلبریتی‌ها نباید در بزنگاه‌های تاریخی سکوت کنند.

او افزوده است : حضور مردم، در هر زمان و هر مکان، معنایی والا دارد؛ اما وقتی پای دفاع از کشور، انقلاب اسلامی در میان باشد، این حضور جان تازه‌ای دارد. مردمی که با نیتی خالص به خیابان‌ها می‌آیند، روح دشمن را می‌لرزانند. دیدن آن‌ها برای برخی خارجی‌ها عجیب است؛ آن‌ها نمی‌فهمند چگونه ایرانیانِ وطن‌دوست در میان خطر، در فاصله چند قدمی بمباران، باز هم ایستاده‌اند، شعار می‌دهند و نمی‌گریزند.
مهران رجبی تصریح کرده است : سلبریتی‌ها در جامعه شناخته‌شده‌اند؛ پس باید مسئولیت‌پذیر باشند و از کشورشان دفاع کنند، نه اینکه در بزنگاه‌ها خاموش بمانند.عید در روزگاری که موشک بر فرازمان می‌گذرد و صدای شهادت در گوشمان است، معنای دیگری دارد. باید یکدل و یک‌رنگ در کنار هم بایستیم و باور کنیم که کجای تاریخ ایستاده‌ایم.
وی در پایان تاکید کرده است :  در برابر قدرتمندترین قدرت‌های پوشالی دنیا مقاومت کرده‌ایم و با گذر زمان، حقانیت‌مان برای جهانیان آشکار می‌شود. ایرانی که بیش از ۴۵سال تحریم را تاب آورده و هنوز ایستاده، امروز برای من همان کشوری‌ است که همیشه آرزو داشتم.

کشتن کودکان مدرسه میناب، چیزی جز تروریسم نیست
همچنین بهزاد فراهانی، بازیگر و کارگردان تئاتر، سینما و تلویزیون، در حالی که در بستر بیماری است، در گفت‌وگویی، نسبت به تجاوز دشمن آمریکایی صهیونی به ایران و شهادت دانش‌آموزان در میناب، واکنش نشان داد.
فراهانی با اشاره به آشنایی‌اش با شهر میناب و فاجعه بمباران دبستان آن شهر گفت : یکی از بهترین نقاشان و هنرمندان این کشور در میناب بزرگ شده و زندگی کرده است؛ حسین احمدی‌نسب. رابطه من با میناب به‌واسطه او بوده است. میناب یک شهر فرهنگی و بسیار آرام است، شما اگر سرتاسر بازار میناب را بگردید، یک پلیس نمی‌بینید، زیرا کسی با کسی درگیری ندارد. این مدرسه که در میناب ویران شده، حاکی از این است که امپریالیسم آمریکا و تروریسم اسرائیل هیچ‌وقت به هیچ کشوری صلح نبرده و به هرکجا که پا گذاشته، سبب جنگ شده است؛ از آخرین نقطه آسیا تا لُس آنجلس.
این بازیگر پیشکسوت ادامه داد: حمله به این مدرسه و کشتن بیش از ۱۶۰ کودک معصوم، هیچ معنی جز تروریسم ندارد؛ این‌ها تنها بچه‌های ما نیستند و بچه‌های جهان هستند. چند هزار آدم توسط این تجاوز‌گرها عزادار شدند؟ در نهایت متاسفم و غصه می‌خورم برای خانواده‌هایی که ارجمندی‌های خانوادگی‌شان، با بازی‌های امپریالیسم و ژئوپلیتیک دشمن به عزا می‌نشیند.

جنگ میدان آگاهی است
جواد افشار کارگردان سینما و تلویزیون نیز گفته است: جنگ فقط میدان ویرانی و خونریزی نیست، گاهی میدان آگاهی است. امیدوارم این جنگ باعث آگاهی و بیداری کسانی شده باشد که به هر دلیلی خواب بودند، یا خود را به خواب زده بودند! شاید خون مردم بی‌دفاع، شاید خون سربازان شجاع این سرزمین، شاید خون کودکان و دخترکان بیگناه و شاید خون عزیزی که همواره دلش برای قوی شدن ایران و عزت ایرانی می‌تپید هزینه دردناک این آگاهی بوده باشد که داده شد!
وی افزوده است : اکنون وقت بیداری و کنار هم بودن است تا پیکر زخم آلود ایران عزیز را در آغوش بگیریم که بیش از این توسط ددمنشان وحشی و بیرحم و شیطان‌صفت روزگار زخم بر ندارد. باشد که نوادگان رستم و آرش و نادر و همت و زین‌الدین‌ها استخوان های تو خالی این غداران کودک‌کش‌ِ بی‌وجود را بشکنند و ایران را دوباره بسازیم.

مادرمان ایران آبستن تولدی دوباره است؛ قدر اتحادمان را بدانیم
زهرا داودنژاد بازیگر سینما هم با اشاره به اتحاد و همدلی مردم ایران گفت که کشور ما سرزمین عشق‌پروری است.
داودنژاد در گفتگو با خبرنگار مهر درباره این روزهای وطن افزوده است : به نظرم می‌رسد که در حال حاضر، مادرمان ایران، همچون مادری باردار، در حال تحمل دردهای زایمان است. این دردها برای تولدی دوباره است؛ تولد عشق، یکپارچگی، محبت، صداقت، شادی، برکت، ثروت، اعتماد، امنیت و تمامی مفاهیم والا. ما در حقیقت در حال گذر از این برهه تاریخی هستیم.
وی خاطرنشان کرده است : از منظر شخصی، وقتی این روزها را تعریف می‌کنم و واکنش مردم را در شرایط کنونی می‌بینم، بیشتر به این درک می‌رسم که چه ویرانی‌هایی را در درون خود ایجاد کرده‌ایم. همچنین به ارزش چیزهایی پی می‌برم که تا پیش از این وجود داشتند، اما به آنها توجه نمی‌کردیم؛ چیزهایی مانند همدلی و همراهی.
این بازیگر با طرح این پرسش که آیا جنگ ۱۲ روزه به ما اثبات نکرد که از چه همبستگی و وحدت ملی برخورداریم، گفت: در هر شکل و فرمی، فارغ از موافقت یا مخالفت با نظام، صرف‌نظر از موضع خاکستری، ممتنع یا خنثی، همه مردمی که در این کشور زندگی می‌کنند و جمعیت ۹۰ میلیونی این سرزمین را تشکیل می‌دهند، مردم ایران هستند. باید توجه داشت که ما به چه کسی «مردم ایران» می‌گوییم. فردی که در خارج از ایران زندگی می‌کند یا کسی که ۴۷ سال از عمرش را در ایران نبوده است، چگونه می شود جزو مردم ایران محسوب شود؟ ایران یک چیز است و در ایران زندگی زندگی و کارکردن و ایرانی بودن چیز دیگر. من معتقدم همه ما به عنوان ایرانی، در دامن مادرمان ایران جای داریم. اما مردم ایران کسانی هستند که خوب و بد این مملکت را گردن گرفته اند و در این کشور کار و زندگی می‌کنند؛ یعنی حتی اگر این کشور جهنم باشد، مردمانش در این جهنم در حال زندگی هستند. مردمی را که خارج از این مرزها کار و زندگی می کنند، اگر چه ایرانی‌الاصل باشند، چگونه می توان جزو مردم ایران به شمار آورد؟(متن کامل گفتگو)

آهنگساز مطرح سینما «مارش دلیران» را شنیدنی کرد؛ موسیقی برای ایران عزیز
همچنین تک آهنگ «مارش دلیران» عنوان یکی‌ از تازه ترین ملودی های ملی میهنی مرتبط با حال و هوای این روز هاست که در دسترس مخاطبان قرار گرفت.
«مارش دلیران» عنوان یکی از تازه ترین محصولات موسیقایی منتشر شده در مرکز شعر، موسیقی و سرود سازمان صداوسیما است که با آهنگسازی حبیب خزایی فر از هنرمندان شناخته شده عرصه آهنگسازی سینما پیش روی مخاطبان قرار گرفت.
در این قطعه ملی میهنی که متناسب ‌با حال و هوای این روزهای میهن عزیزمان در جنگ رمضان پیش روی مخاطبان قرار گرفته محمدسعید شایان میکس و مسترینگ را انجام داده است.
حبیب خزایی‌فر (خزاعی فر) از آهنگسازان جوان عرصه موسیقی فیلم است که طی سال‌های گذشته با ایده پردازی‌ها و ارایه فضای خلاقانه در سینما، جایگاه خود را در آهنگسازی سینما تثبیت کرده است.(مارش دلیران)

ایمانِ ریشه دوانده در ایران، از خاک خوزستان برخاست
یک تهیه‌کننده سینما نیز با مرور خاطراتی از دوران کودکی خود در جنگ ایران و عراق، گفت: این روزها معنای تازه‌ای از ایستادگی و ایمان را احساس می‌کنم؛ ایمانی که از خاک خوزستان برخاست و در تمام ایران، ریشه دواند و امروزه در خون نسل‌های تازه هم جریان دارد.
احمد احمدی در یادداشتی برای ایسنا نوشته است:«کودکی هفت‌ساله بودم، روز اول کلاس درسم در دبستان عقیل، مدرسه‌ای که همچنان پابرجاست و یادگار روزهای پر التهاب دوران جنگ تحمیلی است، مصادف شد با لحظات شوم یورش نیروهای بعثی عراق به خاک میهن عزیزمان. خانه و زندگی ما در اهواز، خیابان کیان قرار داشت؛ جایی که به‌تدریج از اصابت توپ و خمپاره‌های «خَمْسَه، خَمْسَه» و تیراندازی سنگین دشمن، چهره‌ای خاکستری و غبارآلود به خود گرفته بود.
با شدت گرفتن حملات، شهر خالی‌تر و سکوتش سنگین‌تر شد. در محله کوچک‌مان، تنها چند خانواده عرب خوزستانی و ما مانده بودیم؛ کودک بودم و آن زمان معنای واژهایی چون جنگ و مقاومت را نمی‌فهمیدم، تنها صدای انفجار، ترس و دل‌نگرانی در ذهنم مانده بود.
گذر زمان، مفهوم مقاومت را در جانم حک کرد. سال‌ها بعد، با مرور رشادت‌های رزمندگان اسلام و شجاعت مردم غیور و سربلند ایران، دریافتم که مقاومت نه یک واژه نظامی، بلکه باور و ایمان عمیق به کرامت انسانی و رسیدن به استقلال میهن‌مان است.
در هر پیچ زندگی، ردّی از آن روزها را با خود حمل کردم. امروز پس از چهار دهه، رزمی بی‌صدا و متفاوت در زندگی‌ام جریان دارد؛ توفیق مراقبت از مادرم که سال‌هاست در بستر بیماری است و اکنون تقریبا شب و روزم زیر امواج بمب و موشک‌های دشمن متجاوز کنار تخت او می‌گذرد و گاه در سکوتِ چشمان خسته‌اش همان نوری را می‌بینم که در چشمان زنان مقاوم خوزستان در دوران جنگ می‌درخشید.
در این روزها که میهن ما بار دیگر مورد تجاوز و جنگ نابرابر و خصومت‌های ظالمانه قرار گرفته، هر بار که به خاطرات آن روزها بازمی‌گردم، معنای تازه‌ای از ایستادگی و ایمان را احساس می‌کنم؛ ایمانی که از خاک خوزستان برخاست و در تمام ایران، ریشه دواند و امروزه در خون نسل‌های تازه هم جریان دارد.
از پروردگار متعال خواهانم حافظ این سرزمین پهناور و دلاور مردانش باشد و همواره دست اهریمنانِ متجاوز از خاک ایران عزیزمان کوتاه بماند.