در دفاع از ایران..

در دفاع از ایران..

جمعی دیگر از هنرمندان و سینماگران کشورمان با انتشار پیام ها و یادداشتهایی در رسانه ها و فضای مجازی، جنایات رژیم های تروریستی آمریکا و اسرائیل را ضد مردم ایران محکوم کردند.

به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، داود میرباقری، کارگردان سرشناس تلویزیون و سینما در یادداشتی نوشته است : با اتکای به خدای متعال و پایداری مردم بزرگ ایران از این تهاجم اهریمنانه سربلند بیرون خواهیم آمد.

میرباقری شهادت رهبر انقلاب و شهدای جنگ رمضان را تسلیت گفته و افزوده است : در گرماگرم ثبت شکوه و عظمت تاریخی، فرهنگی و تمدنی ایران بزرگ و عزیز در قالب سریال سلمان پارسی بودیم که دشمنان این مرز و بوم، ناجوانمردانه به ایران استوار و پابرجا در پهنای تاریخی چندین هزار ساله یورش بردند. رهبر فرزانه و بینا و شجاعمان را به همراه جمعی از سربازان جان بر کف و نیز دختران و کودکان به شهادت رسانده و ما را به سوگ نشاندند و نبردی دفاعی و ناگزیر را به کیان ایران عزیز تحمیل کردند که با اتکای به خدای متعال و پایداری مردم بزرگ ایران از این تهاجم اهریمنانه سربلند بیرون خواهیم آمد. درود بر اراده ملتی که با همدلی جانانه خود به میدان آمده و بی‌شک همراهی و اتحاد آنها تیر خلاصی خواهد بود بر پیکر متجاوزان."ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم"

دفاع از ایران
احمد مسجدجامعی وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در روزنامه ایران نوشت : این روزها هرکسی در نقش خودش از ایران عزیز ما دفاع می‌کند. اما بسیاری از این نقش‌ها چیزی نیست جز ادامه سرافرازانه زندگی جاری. گروهی از اینان در عرصه دفاع نظامی جلودار هستند و گروهی دیگر در عرصه‌هایی همچون نظم، امنیت و آرامش شهرها نقش ایفا می‌کنند. گروه دیگر هم کسانی که مایحتاج روزمره مردم را تأمین می‌کنند، مثل نانوا، بقال، میوه‌فروش، قناد، عطار و قصاب.
گروه دیگر آنان که خدمات ارائه می‌دهند، از کادر درمان، پزشکان، پرستاران و اورژانس و آتش‌نشانی گرفته تا سلمانی، جگرکی، آب‌میوه‌ فروشی، قهوه‌خانه‌ و کافه محل ما که تا پاسی از شب هم مشغول کارند. کسانی که در عرصه فرهنگ، خبر و اطلاع‌رسانی فعالیت می‌کنند، با دوربین، قلم، ضبط صوت های جدید و گوشی‌های هوشمند سروکار دارند؛ همچون عکاسان و خبرنگاران ایسنا که دیشب میهمان آنان بودم و در شرایطی دشوار و خطرناک، داوطلبانه به کشور خدمت می‌کردند.
یا حتی آنان که بچه‌های کوچک و بزرگ و بیماران و کهنسالان را برداشتند و به نقطه‌های دیگری رفتند؛ همه این‌ها یک طرح بزرگ را دنبال می‌کند: «دفاع از ایران.»
اکنون که این را می‌نویسم یاد چند خاطره افتادم. نخست از پزشکان خودم، استاد 80 ساله برجسته دانشگاه تهران، سیدحسین میرمجلسی، متخصص بیماری‌های داخلی و همچنین دکتر ناصر موثقی، متخصص برجسته قلب و عروق که هر سال برای دیدن فرزندان خود سفری به خارج از ایران دارند. امسال هم به خارج از ایران رفتند، اما در اوج تنش‌ها و مخاطرات جنگ، همچون گذشته به رغم اصرار برای ماندن، به ایران بازگشتند. 
خاطره دیگرم از خانم ژاله آموزگار است که خود از ایشان شنیدم. او برایم گفت که «یکی از افرادی که سنگ‌های زیادی جلوی پای او می‌انداخت و سخنان ناشایستی درباره‌اش می‌گفت، به حدی که از شدت فشار روحی به گریه می‌افتاد، شهید شد.» ایشان می‌گفت «وقتی خبر شهادتش را در دفاع از ایران در تهاجم بعثی‌ها شنیدم، بی‌اختیار زارزار گریستم. اطرافیان شماتت می‌کردند که این همان فردی است که برای شما موانع زیادی ایجاد کرده بود و مگر تو فلورانس نایتینگل (بانوی فانوس به دست که در زمان جنگ، از سربازها با روشی جدید مراقبت و پرستاری کرد) هستی که برای همه دلسوزی می‌کنی؟ من گفتم آری. برای هر کسی که از ایران دفاع می‌کند، احترام بسیار قائلم. ایران وطن ماست.»
و حالا ... و حالا که در این روزها هستیم، دفاع از ایران به شکل متنوع‌تری در جریان است. همه آنان که چراغ زندگی جاری را روشن نگه می‌دارند، قابل احترامند. به یاد می‌آورم که در سال ۱۳۷۰ در نخستین مراسم «روز تاجیکستان» در ایران، سخنران همتای من، این شعر را خواند: «چو ایران نباشد تن من مباد...» سالن پر از شور و هیجان شد و سپس در دیداری با رهبر معظم، ضمن معرفی اعضای هیأت، این واقعه را نقل کردم. رهبر شهید ایران به آنان خوشامد گفت و آنان را هم به پاسداشت پایدار و پیوسته از زبان و ادبیات فارسی فراخواند و ادامه داد: «زبان فارسی خط خودش را دارد.» این تأکید باعث شد در سال‌های بعد، غرفه کوچک آن کشور (تاجیکستان) به سالن مستقل بزرگی در نمایشگاه کتاب تهران ارتقا یابد و هزاران کتاب فارسی از ایران به کتابخانه‌های عمومی و تخصصی آن کشور فرستاده شود و دانشمندان و پژوهشگران دو کشور بایکدیگر در ارتباط گسترده باشند.
یا اینکه زنده یاد حسن انوشه، دانش‌نامه زبان و ادب فارسی در تاجیکستان را با کمک پژوهشگران و نویسندگان تاجیک آغاز کند و به سرانجام برساند؛ اثری که با حضور ایرانیان و تاجیکان در پایتخت هر دو کشور رونمایی شد و بسیار مورد توجه قرار گرفت تا جایی که الگویی برای سایر کشورها شد و تا 9 جلد ادامه یافت. از همه ارزشمندتر آنکه در رقابت میان زبان‌های فارسی، روسی و انگلیسی؛ زبان سرزمین‌های ما به عنوان زبان رسمی در آن کشور برگزیده شد. از ایران به شکل‌های متنوع و متفاوت می‌توان دفاع کرد؛ با برپاداشتن و احترام به نمادهای تاریخی آن، فرهنگ و زبان و زندگی روزمره آن، شعر و ادبیات آن و با زنده نگه داشتن جریان زندگی در هرگوشه‌ و کنار ایران.
این کاری است که ایرانیان امروز در وضع کنونی این مرز و بوم انجام می‌دهند:
که ایران چو باغی‌ست خرم بهار
شکفته همیشه گل کامگار
مبادا که دیوار آن بفکنی
دل و پشت ایرانیان بشکنی
کزان پس بود غارت و تاختن
خروش سواران و کین آختن
 زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشه بد منه در میان...
بدان رزم، یزدان مرا یار بود
سپاه جهان نزد من خوار بود...
دریغ‌است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود.
چو ایران نباشد تن من مباد
در این بوم و بر زنده یک تن مباد.

دلمان از رفتن تک‌تکشان پر سوز است
همچنین حامد جعفری، تهیه‌کننده و مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی در یادداشتی در روزنامه فرهیختگان، درباره کودکان شهید میناب نوشت: از پس وقایع این روزها‌، در خلوت ذهنِ من که به ویژه در طول این سال‌ها بیشتر هم‌نشین فیلمسازان و تصویرسازان دنیای کودکانه بوده‌ام، نقشی پر رنگ رهایم نمی‌کند؛ گویی تاریخ، طوماری را گشوده و با مُرکّبی از نور، دو نام را در کنار هم رقم زده است. نام کسی که قافله‌دار این دیار بود و نام دخترانی که مادران فردای این مرز و بوم می‌شدند.رسم طبیعت آن است که درختان، نه با فریاد که با سقوطِ دانه‌های‌شان، جنگلِ فردا را بنا ‌کنند و آن دخترکانِ پرپرشده، آن غنچه‌های نیمه‌بازِ میناب، انگار دانه‌هایی بودند که پیش از بهار، دم بر نیاوردند و بر خاک افتادند، اما دست سرنوشت صفحه تقدیر را این طور رقم زد، که آنها پژمرده نشده و در دل هزاران هزار سینه ایرانی جوانه بزنند.آن‌ها که شاید روزی در دامانشان قهرمانان این کشور پرورش می‌یافتند و مادرانِ ایران زمین؛ مادرانِ قهرمانان، مادرانِ دانشمندان، مادرانِ شاعران و‌.‌.. می‌شدند، رزقشان این بود که مادرانه‌گی دیگری برای‌شان رقم خورد؛ مادری یک نسل. گرچه دلمان از رفتن تک‌تکشان پر سوز است و چشممان کاسه خون، اما باور دارم که آن‌ها با خون خود، ایران را از نو جان بخشیده و در دل ملت امید و ایستادگی به دنیا آوردند. هیچ کس از فردا خبر ندارد، اما آینده‌ی ایران با فرزندان امروز گره خورده است، همان‌هایی که با چشم‌هایی نگران، نظاره‌گر پلیدی‌های دشمن هستند، پس هر اتفاقی بیافتد، مطمئنم که نسل بعد تمدنی را خواهد ساخت که انزجار از آمریکا و صهیونیسم، بخش پر رنگی از آن است.

امروز فقط وحدت می‌خواهیم

وحید فرجی، تهیه‌کننده مجموعه مستند درحال‌پخشِ «از قلب ایران»، نیز با تحلیل اهداف پنهان جنگ رمضان و رسالت مستندسازان گفت: شواهد نشان می‌داد سیستم‌های امنیتی آمریکا و اسرائیل (موساد) برنامه داشتند ناآرامی‌های دی‌ماه را به خشونت بکشانند تا برای حمله نظامی امروز در بیرون از مرزها مشروعیت ایجاد کنند. از روز اول هم که فرمانده ارشد نظامی ما زده شد و ۱۴۸ کودک در مدرسه میناب به شهادت رسیدند، همه‌چیز کاملاً هدفمند بود. امروز ایران مورد هجمه است؛ نمونه عراق و افغانستان را می‌بینیم که چگونه فروریختند. اختلاف‌نظرهای سیاسی نباید ما را به سمتی سوق دهد که دست به خودویرانگری بزنیم یا از قدرت خارجی برای حمله به کشورمان دعوت کنیم.
دشمن روی چنددستگی ما حساب کرده، اما شهادت رهبر انقلاب با تمام تلخی‌هایش، خون تازه‌ای در رگ‌های مردم دمید. امروز بیش از هر زمان دیگری به وحدت نیاز داریم و حضور میدانی مردم در خیابان‌ها، هم‌تراز با نبرد نیروهای مسلح، سپری بزرگ برای کشور ساخته است.
من با ۲۰سال سابقه مستندسازی در منطقه، اگر امروز که کشورم این اتفاقات را تجربه می‌کند کوتاهی کنم، خودم را نمی‌بخشم. به همکارانم توصیه می‌کنم منتظر طرح و ایده نمانند و هرآنچه می‌گذرد را ثبت کنند. همان‌طور که امروز به تصاویر کودتای ۲۸ مرداد یا انقلاب رجوع می‌کنیم، ثبت وقایع امروزِ جنگ نیز با هر رویکردی، اسناد ملی فردا خواهد شد.

پرچمی که هرگز نیفتاد
متین اوجانی ، کارگردان هم در یادداشتی کوتاه برای موزه سینما ، تجاوز رژیم های تروریستی آمریکا و صهیونی را به خاک ایران محکوم کرده و نوشته است : خداوند متعال دو جا از ته دل می خندد، زمانی که عده ای می خواهند کاری انجام شود... او نمی خواهد و زمانی که او می خواهد کاری انجام شود... عده ای نمی خواهند. ریختن خون کودکان بیگناه مدرسه ی میناب و جاری شدنش به پای پرچم این وطن، صبوری و وفاداری این مردم نجیب و تاریخ غنی و هوش بالای ایرانیان همه نشانه های کشوری است که پرچمش هرگز نمی افتد.

نام شهدای معلم و دانش‌آموز همیشه زنده است
همچنین احمد درویشعلی‌پور، کارگردان تلویزیون و سینما، در پی شهادت معلمان و دانش‌آموزان در میناب نوشت: دل ما داغ است، برای معلمان و دانش‌آموزان شهید ایران، برای مدرسه‌هایی که رویاها را در خود جا داده بودند و برای شهر میناب که دلش را در این داغ از دست داد. نامشان همیشه زنده و امید ما همیشه باقی است.

جان ما فدای خاک ایران
سید احد میکائیل زاده هم در یادداشتی نوشته است : وَ لا تَکُونُوا کَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمامروز که در حال جنگ با اشقی الاشقیإ عالم هستیم.
مهمترین نکته اتحاد مقدس و انسجام ایران در مقابل دشمن است و با هر نگاه و هر مسلکی، با هر قومیتی و سلیقه ای باید در برابر دشمن برای ایران در کنار هم یک صدا و همدل ایستادگی و مقاومت کنیم و جلوه ای دیگر از فرهنگ و هویت ملی و انسجام خود به نمایش بگذاریم . امروز باید با حضور در عرصه های مختلف با ایمان و اعتقاد،مانع هر گونه دلسردی،تفرقه و تضعیف ایران و ایرانی شویم و تفرقه جویان و نااهلان را از اقدام شوم شان ناامید کنیم و توطئه ی دشمن علیه امنیت این خاک را خنثی نماییم ما اهالی فرهنگ و هنر و سینما میبایست نقش مهم خود را در امید آفرینی.ارامش بخشی و وحدت ملی که از هر سلاحی کارسازتر است ایفا کنیم.
ما تربیت یافتگان مکتب امام شهیدمان سید علی خامنه ای هستیم ، او بود که ظرفیت های وجودی،سلامت معنوی و شجاعت را در زمان حیات طیبه اش و بعد از آن در جامعه متجلی کرد. او بود که جرات طوفان به ما داد.ما در این جنگ وجودی و هویتی انشاالله به فضل خدا پیروزیم و آنچه میماند، ایران است.

ای وطن! ریشه تو به حدی در تاریخ فرورفته که خود سوره‌ی استواری
همچنین سیدمازیار هاشمی، تهیه‌کننده سینما، در واکنش به حملات رژیم آمریکایی- صهیونی در یادداشتی  نوشت: ای وطن، چه بزرگ و چه عزیز!با همهٔ زمستانِ تلخِ آکنده از رنج و خون و خاک و آتش، هنوز جاندار ایستاده‌ای؛ آرام و پابرجا، چونان سروی که سال‌های بسیار را گذرانده و طوفان های سخت و تن به تنی را از شاخه‌هایش عبور داده است. اما باد، آن بادِ بشارت دهنده، شکوفه‌ها را بیدار خواهد کرد. چه کسی نمی‌داند‌ که ریشه های تو به قدری در تاریخ فرو رفته است که تو خود، سوره‌ی استواری.و وقارِ تاریخ هرگز نمی‌شکند.

تمام عشق و علاقه من ایران است

فرزانه کابلی، بازیگر سینما و تئاتر نیز در گفتگو با  ایسنا گفت: تمام عشق و علاقه من ایران است. بارها گفته‌ام که به تمام روستاهای کوچک و دورافتاده و تمام نقاط کشورمان عشق می‌ورزم.
این هنرمند که این روزهای جنگ آمریکا و رژیم اسراییل علیه ایران در تهران مانده است، ادامه داد:  افتخار می‌کنم ایرانی هستم و با تمام‌ مشکلات و سختی‌هایی که کشیده‌ام، حاضر نیستم از کشورم دست بکشم و اینجا را ترک کنم. 
کابلی در پایان گفت: روزهای سختی را سپری می‌کنیم ولی منتظرم بهار بیاید و درختان دوباره شکوفه بزنند و می‌دانم که چنین خواهد شد.

دشمنان از ملتی که رهبرش شهید شده باید بترسند
همچنین زهرا داودنژاد، بازیگر سینما و تلویزیون گفت : اگر فردی در ایران نباشد و تلویزیون‌های فارسی‌زبان بیگانه را تماشا کند، با موجی از تبلیغات، مغزشویی و اعمال نظر مواجه می‌شود که گویی جمهوری اسلامی سقوط کرده و اکثریت قریب به اتفاق مردم خوشحالند و نظام از توان نظامی خود کاسته است.
وی افزود: گنجینه بزرگ ما، همدلی و همراهی مردم است. ملت ما ملت شهیدپروری است و این یک جمله کلیشه‌ای نیست. ملتی که خون خود را در راه حق، خدا و دفاع از این ملت می‌دهد، باید از آن ترسید؛ نه از دولت یا حاکمیت. ملتی که رهبرش شهید می‌شود، نباید دست‌کم گرفته شود.  


 

  •