به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، رضا کرم رضایی (زادهٔ ۱۵ مهر ۱۳۱۶ – درگذشتهٔ ۱۴ فروردین ۱۳۸۹) در سنقرآباد کرمانشاه چشم به جهان گشود. او در ۱۳۳۸ از هنرستان هنرپیشگی و درسال ۱۳۴۶ از انستیتو فیلم و تلویزیون و تئاتر دانشگاه مونیخ فارغ التحصیل و از ۱۳۴۷ تا ۱۳۶۷ در اداره برنامههای نمایشی به عنوان بازیگر و کارگردان استخدام شد و نیم سده به طور مستمر در تئاتر و تلویزیون و سینما و در زمینههای مختلف، بازیگری، کارگردانی، نویسندگی و ترجمه ادبیات نمایشی فعالیت کرد و دارای مدرک تحصیلی دکتری بود.
آغاز کار هنری او با عضویت در جامعه باربد زیر نظر رفیع حالتی در ۱۳۳۴ بود و تدریس کارگردانی در آموزشگاه خصوصی، نمایشنامهنویسی در دانشگاه تهران و بازیگری و نمایشنامهنویسی در فرهنگسرای نیاوران از فعالیتهای وی به شمار می رود.
نه خضیره، نطفه شوم، تجاوزگران، سوگ مضحکه آدم، توراندخت، یک مضحکه، بازرس مخفی، مستاجر جدید، سوگ مضحکه آدم، شاه میمیرد، دندان طلا، اعدامی، قرنطینه، زخمه، بنفشه زار، جنجال بزرگ، طغیان، نیش، میخواهم زنده بمانم، دیوانهوار، در کمال خونسردی، آقای شانس، فصل پنجم مسافر ری و سالاد فصل از جمله فعالیتهای نمایشی کرم رضایی در سالهای پس از انقلاب است.

او در کتابی که به قلم خودش درباره آثار هنریش با عنوان «همه دوستان من» نوشته، آورده است: «در نوجوانی، وقتی از سختی های زمانه گله می کردیم، در مواجهه با نامرادی ها و ناکامی ها غر می زدیم و از روزگار کج مدار شکایت داشتیم، بزرگان می گفتند: برو خدا رو شکر کن که چهارستون بدنت سالمه. با خودمان می گفتیم سلامتی که نان و آب نمی شود! حالاکه یک ستون بدنم ناتوان شده است و قادر به راه رفتن نیستم، می فهمم که سلامتی نه تنها نان و آب می شود، بلکه بسیار فراتر از آن، کلید درهای بسته، مشکل گشای دشواری ها، راز پیروزی ها و جواب معماها است. متاسفانه ما قدر چیزی را که داریم نمی دانیم و هنگامی به ارزش آن پی می بریم که آن را از دست داده باشیم.»
نخستین حضور کرم رضایی در سینما هم بسیار اتفاقی بود. در یک ملاقات، حسین امیرفضلی به کرم رضایی میگوید که نقش کوچکی در «برهنه خوشحال» در حال فیلمبرداری است دارد که دوست دارد کرم رضایی بازی کند. او نیز هم که تحت تاثیر آموزههای رفیع حالتی قرار داشته از اجرا سرباز میزند، اما قول میدهد تا دوستی را برای بازی در این نقش پیدا کند و خودش هم سر لوکیشن بیاید تا فیلمبرداری را که تا آن روز ندیده بود، چگونه انجام میگیرد از نزدیک ببیند. بعد از اکران هم عکس خودش را در سر در سینماها میبیند و دیگر کار از کار گذشته و کرم رضایی اولین فیلمش را بازی میکند.
کرم رضایی برای ادامه تحصیل تصمیم میگیرد به خارج برود. به همین منظور آلمان را انتخاب را میکند. حضور در آلمان و فعالیت به عنوان دانشجو او را بیشتر از قبل با آثار برشت آشنا میکند و کرم رضایی شیفته برتولت برشت و تئاتر او میشود. کرم رضایی در آلمان با مشقت فراوان آلمانی فرا میگیرد و مدتی هم در استودیو باواریا فیلم در کنار ایرج زهری و اسماعیل شنگله کار میکند و به ایران بازمیگردد.
نخستین اقدام او بعد از بازگشت به ایران حضور در تلویزیون برای استخدام است. کرم رضایی آنطور که در خاطراتش مینویسد، هنگام حضور در آلمان زیاد اهل سیاست نبوده و فقط یک بار در جلسات کنفدراسیون دانشجویان شرکت میکند که جلسه به هم میریزد و برخی از دانشجویان دستگیر و اخراج میشوند.
او مینویسد که شانس آورده جزو دانشجویان دستگیر شده نبوده و به همین خاطر توانسته از اخراج بگریزد. او در تهران به تلویزیون ملی ایران خودش را معرفی میکند و به کارگزینی ارجاع میشود.
کرم رضایی در ۱۳۴۷ به استخدام اداره تئاتر در آمد. بعد از مدتی و با حضور در جشن هنر شیراز عباس جوانمرد که رفاقت دیرینهای با کرم رضایی دارد، تصمیم میگیرد که خانه نمایش را تاسیس کند. کرم رضایی در تاسیس خانه نمایش همراه اصلی جوانمرد میشود و با گروه خود اولین نمایش را هم در آن مکان به روی صحنه میبرند.

انقلاب که پیروز میشود، نخستین نمایش بعد از انقلاب را با اقتباس آزادی از «شاه میمیرد» اوژن یونسکو روی صحنه میبرد. کرم رضایی در همین ایام تصمیم میگیرد تا تئاتری با مضمون درگیری فلسطین و رژیم صهیونیستی روی صحنه ببرد که نتیجه آن میشود، نمایش «نطفه شوم» که توسط رییس وقت مجلس آیت الله هاشمی رفسنجانی از آن تعریف و تمجید میشود.
ملودی (۱۳۸۶) ، سالاد فصل (۱۳۸۳)، فصل پنجم (۱۳۷۵)، آقای شانس (۱۳۷۳)، در کمال خونسردی (۱۳۷۳)، دیوانهوار (۱۳۷۳)، نیش (۱۳۷۳)، سهراب تا سهراب (قطب مخوف) (۱۳۷۲)، رابطهٔ پنهانی (۱۳۷۱)، از بلور خون (۱۳۷۱)، نرگس (۱۳۷۰)، آواز تهران (۱۳۷۰)، ایلیا، نقاش جوان (۱۳۷۰)، دندان طلا (۱۳۷۰)، راندهشده (۱۳۶۸)، آخرین لحظه (۱۳۶۷)، شاخههای بید (۱۳۶۷)، گرفتار (۱۳۶۶)، محکومین (۱۳۶۶)، طغیان (۱۳۶۴)، جنجال بزرگ (۱۳۶۳)، بنفشهزار (۱۳۶۲)، زخمه (۱۳۶۲)، قرنطینه (۱۳۶۱)، اعدامی (۱۳۵۹)، مشت مرد (۱۳۵۷) و عبور از مرز شب (۱۳۵۷) از فیلم های سینمایی بعداز انقلاب او به شمار می روند.
رضا کرم رضایی سرانجام ۱۴ فروردین ۱۳۸۹ به علت بیماری چشم از دنیا فروبست. او بازیگری بود که با بازی در فیلمهایی مثل کندو موفق شد تا مهر خودش را بر سینمای ایران بزند. از نسلی بود که به قول خودش در یادگیری و دانستن حریص بود، نسلی که توانست سینما و تئاتر ایران را از پیچهای خطرناک عبور دهد تا تثبیت شود.روحش شاد

امروز سالروز آسمانی شدن نصرتالله وحدت (زاده ۱۶ شهریور ۱۳۰۴، اصفهان – درگذشته ۱۵ مهر ۱۳۹۹، تهران) کارگردان و بازیگر پیشکسوت سینما و تئاتر ایران است.
وحدت یکی از پایهگذاران تئاتر اصفهان بود و از ۱۸ سالگی در تئاتر حرفهای حاضر شد. شیرینی بیان و کلامش پای او را به دنیای کمدی و شادی آفرینی باز کرد. نخستین نمایش او «خلیفه یک روزه» در تئاتر المپ بود و پس از آن سالها به همراه رضا ارحام صدر در این تئاتر و تئاتر سپاهان فعالیت کرد.
وی پس از مدتی وارد سینما شد. او در مصاحبه ای میگوید: «از زمانی که به عرصه سینما راه یافتم روزها روی صحنه فیلمبرداری بودم و شبها ساعت ۶ به تئاتر میرفتم و تا ساعت ۸ تمرین میکردم که ساعت ۸ موقع اجرای عمومی بود»
وحدت علاوه بر بازیگری در عرصه کارگردانی نیز موفق بود. او همچنین در بسیاری از فیلمها کارگردانی سناریو را به عهده داشت. وحدت در بیش از ۴۳ فیلم حضور داشته و فیلم عروس فرنگی ساخته سال ۱۳۴۳ یکی از برترین کارهای اوست. این فیلم اولین فیلم ایرانی بود که در جشنواره آسیایی موفق به دریافت جایزه دلفین طلایی شد.
وی پس از انقلاب دیگر فعالیت نکرد و تا پایان عمر در تهران زندگی کرد.
نصرتالله وحدت سرانجام در ۱۵ مهر ۱۳۹۹ به دلیل کهولت سن و سینهپهلو در سن ۹۵ سالگی در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت و پیکر او در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۹۹ در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. یادش گرامی
یادْ نِگار
یادْ نِگار
یادْ نِگار
یادْ نِگار
یادْ نِگار