به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، گاهی درتاریخ سینما، چهرههایی پیدا میشوند که حتی وقتی ساکتند، قصهای روایت میکنند. واختانگ نرسی کُرکیا از همان جنس بود؛ پسری که سال ۱۳۱۷ در خانوادهای با ریشههای گرجی و ارمنی، در تهران به دنیا آمد. از کودکی هرچیزی را با مداد نقاشی میکرد؛ بزرگتر که شد، فهمید از قضا راز بازیگری در همان نگاه دقیق است. با ۳ تا دیپلم و ۳ تا مدال در بوکس و موتورسواری، دعای خیر هم پشت سرش بود؛ مثل مادربزرگش که میگفت:«پسرم نرسی، الهی به هرچی میخوای برسی».

نرسی وقتی جوان بود به انگلیس رفت و در آنجا دوره بدلکاری دید. او از ۱۳۳۸ وارد سینما شد و در کنار ستارگانی چون فردین و بیک ایمانوردی به فعالیت پرداخت.
دهه ۵۰ دوران طلایی او بود با نقشهایی که در مرز خیر و شر حرکت میکردند. او هیچوقت نقش منفی را «بد» نمیدید؛ میگفت: «آدم بدی وجود ندارد، فقط آدمی هست که راهش را اشتباه رفته.»
پس از انقلاب، نرسی مدتی از پرده نقرهای دور شد اما در سال ۱۳۶۴ با «تیغ و ابریشم» بازگشت، با مسعود کیمیایی. تو گویی همان نگاه، همان صلابت، دوباره روی پردهها زنده شد.
تهمینه میلانی بعدها گفت «حتی حضور چند دقیقهای او در فیلم آتشبس، برایم ارزشمند بود؛ نرسی گرگیا از آن نسلهایی بود که فقط با ایستادن، احترام میآوردند.»

نرسی کرکیا را باید یکی از معماران نقشهای منفی در سینمای ایران دانست. بازیگری که هرگز فریاد نزد اما صدایش در هیاهوی سینما باقی ماند. او خشونت را با نجابت بازی میکرد و تماشاگر را از ترس به احترام میرساند. معتقد بود که زیر پوست خشونت، انسانی زخمی پنهان است.
این هنرمند سینما عاشق همسر و تنها فرزندش «یِلنا» بود و کمتر در محافل ظاهر میشد. به گفته دوستانش، «اگر در جمعی حضور داشت، بیشتر گوش میداد تا حرف بزند؛ اما وقتی چیزی میگفت، همه سکوت میکردند».
او سرانجام ۳۰ مهر ۱۳۸۵ حوالی پنج صبح به علت عارضه قلبی درگذشت. روحش شاد
یادْ نِگار ...
یادْ نِگار...
یادْ نِگار ...
یادْ نِگار..
یادْ نِگار..