به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، فیلم سینمایی «زنده شور» ساخته کاظم دانشی که در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، هم اکنون در سینماها در حال اکران است، در نقد فیلم «زنده شور» باید گفت که «زنده شور» ایده و فضای خیلی خوبی دارد، اما فیلمنامه در نیمه دوم قصه به اندازه شروعش محکم نمیماند.
«زنده شور» واقعاً شاهکار است؟ آنچه بعد از تماشای فیلم باقی میماند
نقطه قوت اصلی «زنده شور»، موقعیت داستانی این فیلم است، چند محکوم در آخرین ساعات پیش از اجرای حکم اعدام و تلاش برای گرفتن رضایت.
همین محدودیت زمانی، از همان ابتدا احساس تعلیق ایجاد میکند؛ فیلم لازم نیست برای هیجانسازی اتفاق عجیبوغریب خلق کند، چون زمان علیه شخصیتها است. «زنده شور» نشان میدهد کاظم دانشی در کارگردانی موفقتر از فیلمنامه است. فضای زندان، راهروها، انتظار، رفتوآمدها و حس خفگی بهخوبی منتقل شده و فیلم در لحظات زیادی واقعاً فشار روانی روی مخاطب ایجاد میکند.
در مورد بازیگری ها بهرام افشاری از تصویری که معمولاً از او داریم فاصله میگیرد و اجرای جدیتری ارائه میدهد؛ حامد بهداد و امیر جعفری هم در بخشهای ابتدایی حضور مؤثری دارند.
در نقد فیلم «زنده شور» مشکل اصلی فیلم اینجا است که فیلم گاهی بهجای اینکه احساس را از دل موقعیت بیرون بکشد، مستقیماً احساسات تماشاگر را هدف میگیرد. بعضی صحنهها و موسیقی بیش از حد روی ترحم و فشار عاطفی تأکید میکنند. در نتیجه، چیزی که میتوانست یک موقعیت اخلاقی پیچیده باشد، گاهی به سمت احساسگرایی میرود.«زنده شور» فیلمی است که میتوانست یک درام اجتماعی بسیار ماندگار باشد، اما گاهی آنقدر میخواهد تماشاگر را تحت تأثیر قرار دهد که بهجای اعتماد به داستان و شخصیتها، احساسات او را هل میدهد.

لحظه ای که قانون تمام میشود و وجدان بیدار
در نقد فیلم «زنده شور» از طرف دیگر، تعداد شخصیتها و خردهداستانها زیاد است. این موضوع باعث میشود بعضی پروندهها فرصت کافی برای عمق پیدا نکنند و فیلم در نیمه دوم کمی پراکنده شود. اگر چند خط فرعی حذف یا فشرده میشدند، احتمالاً ضربه نهایی خیلی قویتر بود.
«زنده شور» در حقیقت درباره «اعدام» نیست؛ در لایه عمیقتر، درباره لحظهای است که قانون تمام شده اما مسئولیت اخلاقی آدمها تازه شروع میشود. سؤال فیلم این نیست که صرفاً «قصاص خوب است یا بد؟»؛ بیشتر میپرسد وقتی اجرای قانون به دست انسانها سپرده میشود، رحم، انتقام، عدالت و مسئولیت کجا از هم تفکیک میشوند؟

بهرام افشاری؛ چهرهای تازه پشت سیمای آشنای یک کمدین
در مورد بازیگری ها بهرام افشاری از تصویری که معمولاً از او داریم فاصله میگیرد و اجرای جدیتری ارائه میدهد؛ حامد بهداد و امیر جعفری هم در بخشهای ابتدایی حضور مؤثری دارند.
یکی از مهمترین برگهای برنده «زنده شور»، انتخاب بهرام افشاری برای نقش مرتضی زند است؛ انتخابی که در نگاه اول شاید برای مخاطبی که افشاری را بیشتر با نقشهای کمدی و بهخصوص «پایتخت» به یاد میآورد، غافلگیرکننده باشد.
اما کاظم دانشی در «زنده شور» از این تصویر آشنا فاصله میگیرد و بازیگری کاملاً متفاوت را مقابل دوربین مینشاند.مرتضی زند نماینده دادستان است؛ مردی که وظیفه دارد بر اجرای حکم پنج محکوم به اعدام نظارت کند. او در ابتدا نماینده قانون و مجری یک وظیفه اداری به نظر میرسد، اما هرچه روایت جلوتر میرود، وجه انسانی شخصیت پررنگتر میشود.
زند با وجود سالها مواجهه با اعدام، همچنان نسبت به مرگ و رنج انسانها بیتفاوت نشده است و همین تضاد، او را به موتور اصلی درام تبدیل میکند.
نقطه قوت افشاری اینجاست که برای نشان دادن این کشمکش، به بازیهای اغراقشده متوسل نمیشود. سکوتها، نگاهها، مکثها و کنترل بدن بخش مهمی از بازی او را شکل میدهند. شخصیت زند قرار نیست با گریه و فریاد، درگیری درونیاش را به تماشاگر توضیح دهد؛ بلکه بخش زیادی از این آشفتگی از رفتار کنترلشده و چهره جدی افشاری منتقل میشود.
مردی که از یک سو به قانون متعهد است و از سوی دیگر نمیتواند چشمش را روی رنج انسانی ببندد. همین دوگانگی است که شخصیت او را از یک مأمور ساده قانون به قهرمان اخلاقی داستان تبدیل میکند.
او مجبور نیست با آن قد و فیزیک خاصش «بازی بزرگ» ارائه کند؛ اتفاقاً وقتی خودش را کنترل میکند، بازی مؤثرتر میشود. در نقش مرتضی زند، بیشتر با نگاه، مکث، لحن خشک و بدن کنترلشده شخصیت را میسازد.
شاید مهمترین دستاورد «زنده شور» برای بهرام افشاری همین باشد، فیلم به مخاطب یادآوری میکند که پشت آن چهره آشنای کمدی، بازیگری وجود دارد که میتواند بار یک درام اجتماعی سنگین را هم به دوش بکشد. اتفاقی که با دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای او در جشنواره فجر، مهر تأیید مهمی هم گرفت.
موفقیت دانشی اینجا شبیه کاری است که با پژمان جمشیدی در «علفزار» انجام داد، استفاده از تصویری که تماشاگر از بازیگر دارد و شکستن آن تصویر.

در مورد حامد بهداد انتظار داریم با یک شخصیت پرهیجان، عصبی و پر از تیکهای بازیگری مواجه شویم؛ اما او بیشتر روی جزئیات رفتاری و لحن کار کرده. ظاهر، طرز حرف زدن و زبان بدنش کمک میکنند شخصیت باورپذیر شود. به نظرم بازی او هرچه کمادعاتر است، بهتر جواب میدهد.
امیر جعفری از آن بازیگرهایی است که حتی با زمان حضور محدود هم میتواند شخصیت را در ذهن نگه دارد. در نیمه ابتدایی فیلم، بازی او به دلیل موقعیت بسیار فشرده شخصیتش تأثیرگذار است. او به جای اینکه صرفاً «محکوم ترحمبرانگیز» بسازد، اضطراب، درماندگی و واکنشهای انسانی شخصیت را به شکلی نسبتاً طبیعی درمیآورد.
سارا بهرامی در فیلم کار سختی دارد، باید احساسات زیادی را بدون تبدیل شدن به شخصیت صرفاً احساسی منتقل کند. در بعضی لحظات کاملاً موفق است، مخصوصاً جایی که رابطه خانوادگی و مسئله رضایت مطرح میشود. اما بخشی از تأثیر بازی او را خود فیلمنامه و موسیقی به دوش میکشند؛ یعنی همیشه نمیتوان گفت آنچه احساس میکنیم صرفاً حاصل بازی اوست.

وقتی سینما بوی مرگ میگیرد/ زمان رو به اتمام است
اگر «زنده شور» را کنار کارهای قبلی کاظم دانشی بگذاریم، به نظرم مهمترین نکته این است که دانشی در این فیلم از «دادگاه» عبور کرده و به «اجرای حکم» رسیده است. این تغییر، هم نقطه قوت فیلم است و هم باعث شده بعضی ضعفهای «علفزار» در «زندهشور» بزرگتر به چشم بیایند.
در «علفزار» مسئله اصلی این است که چه اتفاقی افتاده و حقیقت چیست؟ بازپرس پژمان جمشیدی میان پروندهها، شهادتها، فشارهای بیرونی و ملاحظات شخصی گیر افتاده است. بنابراین درام اساساً حول تحقیق، تصمیم و کشف حقیقت شکل میگیرد. اما در «زنده شور» حقیقت قضایی عملاً از قبل تعیین شده است، حکم صادر شده و قرار است اجرا شود. بنابراین سؤال تغییر میکند. اگر قانون تصمیمش را گرفته باشد، آیا انسان هنوز میتواند درباره اجرای آن تصمیم تردید کند؟
اگر صرفاً فیلمنامه را مقایسه کنیم، «علفزار» منسجمتر است. «علفزار» یک فضای محدود دارد، شخصیتهایش به یک پرونده مشخص وصلاند و بحران بازپرس هم محور نسبتاً مشخصی دارد. حتی منتقدانی که به شخصیتپردازی فیلم ایراد گرفتهاند، از اجرای فضای بسته و کنترل تعلیق آن تمجید کردهاند.

این فیلمساز دارد زبان خودش را پیدا میکند
اما در مقام کارگردانی، «زنده شور» برنده است. در «علفزار»، دانشی برای اولین فیلم بلندش کار بسیار دشواری انجام داده بود: تقریباً همهچیز در فضای دادسرا میگذشت و باید از یک فضای محدود، تنش میساخت. همان زمان هم این ویژگی یکی از نقاط قوت کارگردانی او دانسته شد.
در «زنده شور» این مهارت را یک مرحله جلوتر میبرد. زندان دیگر فقط لوکیشن نیست؛ تبدیل به یک سیستم فشار روانی میشود. راهرو، حمام، اتاق، حیاط، اتاق اجرای حکم و رفتوآمد مأموران، همه در خدمت یک حس مشترک هستند.
دانشی دیگر برای ایجاد تعلیق الزاماً به «اتفاق» احتیاج ندارد؛ خودِ انتظار تبدیل به اتفاق میشود. نقدهای فیلم هم به استفاده از فضای بسته و ساخت تعلیق از محدودیت لوکیشن اشاره کردهاند.
اگر فیلمهایی را که دانشی در آن ها نویسنده یا درگیر تولید بوده هم در نظر بگیریم، «بیبدن» را نمیشود نادیده گرفت. دانشی پیش از «زنده شور» در «علفزار» و «بیبدن» همچنان به پروندههای جنایی، دادگستری، قصاص و تضادهای اخلاقی نزدیک بوده است. به همین دلیل میتوان یک خط سیر مشخص در کار او دید. انگار دانشی دارد هر بار یک مرحله جلوتر میرود.
اگر کاظم دانشی در فیلم بعدی بتواند همین میزان تسلط بصری و فضاسازی «زنده شور» را با انسجام و اقتصاد روایی «علفزار» ترکیب کند و از احساساتگرایی اضافه فاصله بگیرد، میتواند به یک فیلم اجتماعی واقعاً قدرتمند برسد.
جوایز «زنده شور» در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر
بهترین کارگردانی: کاظم دانشی
بهترین بازیگر نقش اصلی مرد: بهرام افشاری
بهترین بازیگر نقش مکمل زن: مارال فرجاد
بهترین موسیقی متن: کارن همایونفر
بهترین فیلم از نگاه تماشاگران: «زندهشور»
موفقیت «زنده شور» فقط به یک بخش محدود نشد؛ هم کارگردانی کاظم دانشی مورد تقدیر قرار گرفت، هم بازیهای بهرام افشاری و مارال فرجاد، و هم موسیقی فیلم. از طرف دیگر، دریافت سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران نشان میدهد که فیلم علاوه بر نظر داوران، با استقبال مخاطبان جشنواره هم روبهرو شده است./ منبع پلاتو هنر