او در میان گرگ‌ها و خوک‌ها ایستاد

او در میان گرگ‌ها و خوک‌ها ایستاد

زهرا داودنژاد، بازیگر سینما در یادداشتی برای روزنامه «فرهیختگان» نوشت: در این کشتار غارتگران جان انسان و جان حق، و در این توهمات خبرساز دروغ و ریا و بی‌حیایی و افشاگری، بی‌آبرویی و بی‌شرفی و وقاحت، حماقت، جهالت و قساوت محض، در بین این گرگ‌ها و خوک‌ها، چگونه یک نفر واحد، رستاخیز به عشق، صلح و اتحاد و همدلی و همراهی خلق می‌کند. 

به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، در یادداشت واله (زهرا ) داودنژاد آمده است :
 در واقع ما از خودمان و خویشتن‌مان فقیر هستیم . وقتی به بدرقه رهبر نگاه می‌کنم و در این سیل جمعیت غرق می‌شوم، نفسم می‌گیرد که چطور یک نفر به‌تنهایی، به یک کشور با تمامیت ارضی‌اش و به نفر به نفر مردمانش، نفس حق خود را دمید و به جهان و جام جهان‌بین جان بخشید و با خوردن شربت شهادت جان داد.  با خودم فکر می‌کنم اگر من در تمام عمر ۴۹ ساله‌ام هم مخالف با نظام جمهوری اسلامی بوده‌ام و زخم‌های کاری هم خورده‌ام، اما اکنون در این زمان، در این عصر، در این دوره معاصر، در این زندگی، در این خشم، در این حسرت جوانی ازدست‌رفته، در این نرسیدن‌ها و نداشته‌ها، در این ترس‌های کهنه سله‌بسته، در این عقده‌های گشاده‌نشده، در این محدودیت‌ها و ناحقی‌ها و بی‌عدالتی‌ها، در این کشتار غارتگران جان انسان و جان حق، و در این توهمات خبرساز دروغ و ریا و بی‌حیایی و افشاگری، بی‌آبرویی و بی‌شرفی و وقاحت، در این بی‌سپاسی و قدرنشناسی دنیا، در این حماقت، جهالت و قساوت محض، در این در بین این گرگ‌ها و خوک‌ها، چگونه یک نفر واحد، رستاخیز به عشق، صلح و اتحاد و همدلی و همراهی خلق می‌کند. 

من فقط با شخص سیدعلی خامنه‌ای، این راهبر سالک و راهنمای عاشق روبه‌رو هستم و چگونه می‌توان این شکوه، احترام، اعتماد و دلدادگی به شخص اول مملکت را ندید و انکار کرد. التماس تأمل، التماس تفکر، التماس تعقل، التماس شفقت، التماس روشنایی دل و چشم و گوش جان، التماس توقف خان، التماس توفیق جان. «تو قیف» نباشیم، «توفیق» باشیم. شکر می‌کنم پروردگاری را که به توفیق رهبرم و نفربه‌نفر این مردم، توانستم باور کنم و به ثبات این باور، مقاوم و محکم، زنده و سلامت و پاکیزه بایستم و بگویم به خودم و به همه جهان که آنچه که من به اسم حقیقت شناخته‌ام، ایستگاهی است و موکبی است در مسیر زندگی که میعادگاه و ثبت تعهد به عشق به خود است. عشق به معنای خلوص، زلالی، صداقت، ساده‌زیستی، امنیت، اعتماد، احترام، استقلال، توانمندی، قدرتمندی، خلاقیت، تولید، ساختن، امید و باور به خویشتن.چنان‌که به خلوت هم می‌روی، بر این تعهد پایدار باشی و چون در مقام وعظ و ارائه قرار می‌گیری، نقاب نامربوطی به جان ننشانی. نفسم می‌گیرد وقتی فکر می‌کنم یک بزرگ‌مرد عالم و حکیم و ادیب، یک ثانیه از نفسش را به هدر نداده و با تمامیت خویشتنش و با عزمی راسخ و مشتی گره‌کرده، دم‌به‌دم ۹۰ میلیون را در پناه الهی و روحانی و معنوی، محافظت و مراقبت کرده.که البته شکوه برای من صرفاً سیل جمعیت و گستردگی گونه‌های بومی و مردمی نبود، شکوه برای من دیدن انسانی بود که توانسته است ثابت کند ما همه وام‌دار روح قدسی و امانت‌دار روح‌القدس هستیم و آنچه وظیفه و رسالت و راهکار ماست، این است که وقت آن رسیده به این روح قدسی وجود خویش آگاه شویم، بینا و شنوا شویم و با اراده و اختیار و انتخاب خود و با ابتکار عمل و خلاقیت و هوشمندی، وجود و شعور کیهانی خود را قوی کنیم، غنی کنیم و آنچه که از خود بروز می‌دهیم، تبدیل به موجودی باشد که علاوه بر اینکه این روح قدسی را نفس می‌کشد، آن را تبدیل به شخصیت و سبک زندگی خود کند، در تمام ثانیه‌ها و در هر قدم از روزمرگی‌ها و بداند که اوست نشسته در نظر و می‌کشد قلاب را؛ من به کجا نظر کنم؟! جز خویشتن مقدس خویش.