به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، در یادداشت مهدیان آمده است: جنگ برای من یک موضوع سینمایی نبود؛ یک مواجهه وجودی بود. مواجههای که نه در فاصله امن تحلیل، بلکه در متن واقعیت رخ داد؛ در میان صدای انفجارها، اضطراب خیابانها، آوار خانهها، چهرههای مات مردم، بوی مرگ و لحظاتی که فاصله میان زندگی و نابودی تنها چند ثانیه بود.
مستندسازی جنگ برای من پیش از آنکه ثبت یک واقعه تاریخی باشد، تجربهای انسانی و اجتماعی بود؛ تلاش برای فهم این پرسش بنیادین که انسان در شرایط فروپاشی چگونه همچنان انسان باقی میماند.
در ساخت مستند «راش»، درباره جنگ دوازده روزه، من با دوربینی وارد میدان شدم که قرار نبود صرفاً تصاویر جنگ را ثبت کند؛ دوربین من تبدیل شد به ابزاری برای مواجهه با حقیقتی که در زیر لایههای رسمی و رسانهای پنهان میماند. آنچه در میدان دیدم تنها نبرد نظامی نبود؛ جامعهای بود که در شرایط بحران، دوباره خود را تعریف میکرد.
در این تجربه، جنگ را نه به عنوان یک رخداد سیاسی، بلکه به عنوان یک پدیده اجتماعی مشاهده کردم؛ لحظهای که در آن همه ساختارهای معمول زندگی به چالش کشیده میشوند و روابط انسانی، اخلاق، ترس، همبستگی و مفهوم تعلق آشکار میشود.
جامعهشناسان کلاسیک و معاصر بارها تأکید کردهاند که بحرانها، لحظههای آشکار شدن حقیقت اجتماعی هستند. در نگاه جامعهشناختی، جنگ فقط برخورد قدرتها نیست؛ لحظهای است که در آن سرمایههای پنهان یک جامعه، از اعتماد و همدلی گرفته تا شکافها و آسیبهای اجتماعی، خود را نشان میدهد.
از منظر پدیدارشناسی نیز، تجربه انسانی چیزی فراتر از اطلاعات قابل انتقال است. جنگ را نمیتوان فقط با آمار کشتهشدگان، تصاویر ماهوارهای یا گزارشهای رسمی فهمید؛ جنگ در بدن و حافظه انسان ثبت میشود. در صداهایی که شنیده، در بوهایی که هرگز فراموش نمیشوند، در ترسی که پس از پایان حادثه همچنان باقی میماند.
آنچه من در میدان تجربه کردم، نوعی مواجهه مستقیم با مفهوم «تروما» بود؛ زخمی که فقط متعلق به جسم نیست، بلکه در حافظه و روان انسان باقی میماند. لحظاتی که در مرز مرگ قرار گرفتم، حضور در بیمارستان، دیدن پیکرهای آسیبدیده، تجربه موجگرفتگی، و مواجهه با صحنههایی که ذهن انسان به آسانی توان پذیرش آنها را ندارد، بخشی از هزینهای بود که برای دیدن و ثبت حقیقت پرداخت شد.
اما جنگ فقط روایت ویرانی نبود. در کنار تمام خشونت و تاریکی، لحظاتی دیدم که معنای انسان را دوباره تعریف میکرد؛ مردمی که با وجود ترس، کنار هم ماندند، کسانی که برای نجات دیگری از خود گذشتند، و جامعهای که در سختترین لحظهها تلاش کرد فرو نریزد.
این تجربه مرا به سمت ساخت فیلم دومم، «ثبت با سند برابر است»، برد؛ فیلمی که پس از تجربه «راش» ساخته شد و حاصل مواجههای دوباره با جنگ موسوم به «جنگ رمضان» بود؛ جنگ چهل روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران.
تفاوت این بار در این بود که من دیگر فقط یک ناظر نبودم؛ من حامل حافظه یک میدان قبلی بودم. تجربهای که آموخته بود چگونه باید در دل بحران، انسان را پیدا کرد.
در فلسفه معاصر، بهویژه پس از فجایع قرن بیستم، یکی از مهمترین پرسشها این بوده است که چگونه میتوان پس از مواجهه با خشونت، امکان معنا، اخلاق و زندگی را بازسازی کرد.
هانا آرنت درباره مسئولیت انسان در شرایط بحرانی سخن میگوید و اینکه حتی در تاریکترین موقعیتها، کنش انسانی میتواند معنا ایجاد کند. همچنین نگاه انتقادی متفکرانی چون میشل فوکو ما را متوجه این میکند که چگونه روایتها، قدرت و سازوکارهای رسمی بر چگونگی دیده شدن حقیقت اثر میگذارند.
در چنین شرایطی، مستندساز وظیفهای فراتر از ثبت تصویر دارد؛ او باید حافظهای برای جامعه بسازد. حافظهای که اجازه ندهد تجربه انسانها در میان روایتهای قدرت و فراموشی گم شود.
مسیر من در ساخت این آثار، مسیر سادهای نبود. بدون قرار گرفتن در یک مسیر امن سازمانی، بدون تکیه بر ساختارهای رسمی و با اتکا به جسارت شخصی و باور به ضرورت ثبت حقیقت وارد میدان شدم. گاهی حتی مواجهه با برخی مدیران و ساختارهای سینمایی، به جای حمایت، به فشار، توهین و حتی برخوردهای فیزیکی علیه من انجامید که بخشی از تجربه تلخ این مسیر بود.
اما شاید همین تضادهاست که معنای مستند را روشنتر میکند؛ مستند در مرز میان قدرت و حقیقت متولد میشود. جایی که فیلمساز باید انتخاب کند: شاهد بودن یا سکوت کردن.
امروز پس از ساخت این دو فیلم، باور دارم مستند جنگ صرفاً یک ژانر سینمایی نیست؛ یک شکل از شهادت انسانی است. شهادت به لحظاتی که اگر ثبت نشوند، بخشی از حافظه جمعی یک ملت از بین خواهد رفت.
دوربین در میدان جنگ، جایگزین سلاح نیست؛ جایگزین فراموشی است.و شاید مهمترین چیزی که جنگ به من آموخت این باشد: در آخرین لحظهای که همه چیز در آستانه نابودی قرار میگیرد، آنچه یک جامعه را زنده نگه میدارد، نه فقط قدرت، بلکه انسانهایی هستند که هنوز توان دیدن، روایت کردن و ایستادن دارند.