به بهانه سالروز تولدش؛

کیارستمی؛ معماریِ نگاه و بازخوانیِ هویت در سینمای جهان

کیارستمی؛ معماریِ نگاه و بازخوانیِ هویت در سینمای جهان

به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، محمدحسینی باغسنگانی ، پژوهشگر فرهنگ و هنر : در تاریخ سینمای ایران و جهان، کمتر هنرمندی را می‌توان یافت که همچون عباس کیارستمی توانسته باشد میان «زندگی روزمره» و «اندیشه جهانی» چنین پیوندی ارگانیک برقرار کند؛ سینمای او نه برآمده از فرم‌های وارداتی، بلکه زاده مشاهده دقیق زیست بومی انسان ایرانی است؛ زیستی که در نگاه او، ظرفیت تبدیل شدن به زبان جهانی تصویر را دارد.
به گزارش ایرنا، براساس تجربه‌های میدانی و دیدارهای مستقیم نگارنده با استاد شادروان عباس کیارستمی در گفتگوهای حضوری و تلفنی، آنچه بیش از هر چیز برجسته می‌شد، «دقت وسواس‌گونه او در دیدن جزئیات زندگی روزمره» بود؛ جزئیاتی که برای بسیاری نامرئی‌اند، اما در نگاه او حامل معنا و زیبایی‌شناسی مستقل‌اند.
او از نبوغی برخوردار بود که بسیاری از منتقدان جهانی از جمله برخی فیلم‌سازان برجسته معاصر، به آن اشاره کرده‌اند؛ نبوغی نه در تکنیک صرف، بلکه در نوع نگاه. در این میان، آنچه سینمای او را متمایز می‌کند، توانایی «جهانی کردن امر بومی» است؛ همان چیزی که ما در این مقاله از آن با تعبیر «بومی‌اندیشی و جهانی‌عمل‌کردن» یاد می‌ کنیم.
در تاریخ سینمای معاصر، کمتر فیلم‌سازی را می‌توان یافت که همچون عباس کیارستمی توانسته باشد «دیدن» را به یک فلسفه مستقل هنری تبدیل کند. سینمای او نه صرفاً بازنمایی جهان، بلکه بازآفرینی شیوه ادراک جهان است؛ نوعی معماری نگاه که در آن تصویر، زبان، سکوت و فاصله، هم‌زمان نقش ابزار و معنا را ایفا می‌کنند.
کیارستمی در میان نسل بزرگی از فیلم‌سازان ایرانی، جایگاهی یگانه دارد؛ جایگاهی که از مرزهای جغرافیا عبور کرده و در مکتب‌های هنری اروپا و آمریکا، از پاریس تا نیویورک، به‌عنوان نمونه‌ای از سینمای اندیشمندانه و مینیمال مورد بحث قرار گرفته است. پژوهشگران سینما، او را هنرمندی می‌دانند که توانست سینمای ایران را از سطح روایت‌های صرفاً داستانی به سطح تأمل فلسفی ارتقا دهد.
این مقاله تلاش می‌کند با نگاهی تحلیلی، نسبت کیارستمی را با زبان فارسی، ادبیات کلاسیک، سواد بصری، و جایگاه جهانی او بررسی کند و نشان دهد چرا سینمای او همچنان یکی از مهم‌ترین الگوهای سینمای اندیشه‌محور در جهان معاصر است.

نگاه نافذ به زندگی روزمره: زیبایی در حاشیه‌های شهر

یکی از ویژگی‌های کمتر گفته‌شده درباره کیارستمی، علاقه او به مشاهده موقعیت‌های به‌ظاهر ساده و حاشیه‌ای زندگی شهری است. او در گفت‌وگوهای غیررسمی، بارها از تجربه مشاهده یک «مرد با کیسه ضایعاتی» در خیابان، یا ایستادن در کنار دکه روزنامه و نگاه کردن به جلد مجلات سخن گفته بود؛ لحظاتی که برای بسیاری عادی‌اند، اما در نگاه او حامل نوعی زیبایی پنهان بودند.
این نگاه، ریشه در نوعی زیبایی‌شناسی دارد که در آن، «امر پیش‌پاافتاده» به «امر هنری» تبدیل می‌شود. در واقع، کیارستمی به‌جای جستجوی سوژه‌های بزرگ، به کشف اهمیت لحظه‌های کوچک زندگی می‌پرداخت؛ لحظه‌هایی که معمولاً از چشم سینمای کلاسیک پنهان می‌مانند [۱].
در همین نقطه است که سینمای او از روایت صرف فاصله می‌گیرد و به نوعی «فلسفه دیدن» یا گونه ای شهود، تبدیل می‌شود.

بومی‌اندیشی و جهانی‌عمل‌کردن: هسته مرکزی سینمای کیارستمی

گفته شد که از کلیدواژه‌های مهم در فهم جهان کیارستمی، مفهوم «بومی‌اندیشی و جهانی‌عمل‌کردن» است. او بر این باور بود که هر اثر هنری اگر ریشه در تجربه زیسته واقعی داشته باشد، می‌تواند جهانی شود.
به این دلیل، کیارستمی نه به دنبال شبیه شدن به سینمای غرب، یا بهتر است بگوییم سینمای غیر ایرانی – چرا که مکاتب سینمایی نیویورک و فرانکفورت و پاریس و توکیو و مسکو را در بر بگیرد - در پی یافتن «جهان‌پذیری در دل فرهنگ ایرانی» بود. او معتقد بود که اگر سینما از کوچه، مدرسه، جاده و زندگی واقعی مردم ایران آغاز شود، خودبه‌خود قابلیت ارتباط با جهان امروز را پیدا می‌کند [۲].
منتقدان سینمایی نیز این ویژگی را از دلایل اصلی موفقیت جهانی آثار او دانسته‌اند؛ چرا که آثارش نه بر اساس تقلید، بلکه بر اساس کشف و شهود ساخته شده‌ است [۳].

شعر فارسی به‌عنوان خون جاری فرهنگ در سینما

برای کیارستمی، شعر فارسی نه یک میراث تاریخی، بلکه یک جریان زنده بود. او بارها تأکید می‌کرد که زبان شعر، ستون فقرات ادراک فرهنگی ایرانیان است. به همین دلیل، او سینما را ادامه طبیعی شعر می‌دانست.
در نگاه او، ابیات سعدی، حافظ و حتی شاعران معاصر، نه صرفاً متن، بلکه «شیوه دیدن جهان» هستند. او باور داشت که هنرمند باید از همین ابیات و مصراع‌ها الهام بگیرد، زیرا شعر فارسی همان «خون جاری در رگ فرهنگ ایرانی» است [۴].
از همین جهت تلاش می‌کند در آثارش، ساختار روایی را به نوعی ساختار شاعرانه تبدیل کند؛ ساختاری که در آن، معنا در فاصله‌ها و سکوت‌ها شکل می‌گیرد. او حتی می کوشد به هنرجویانش تفکیک جمله بندی در ابیات شاخص شاعران کهن را بیاموزد تا نسل نو را به چیزهای مهم تری از نظر خودش ارجاع بدهد. جهان کیارستمی، دسته هایی درخشان از این ارجاعات شاید بی دلیل و شاید کم اهمیت است.

زبان فارسی و ریشه‌های ادبی در سینمای کیارستمی

یکی از بنیادین‌ترین عناصر جهان هنری عباس کیارستمی، پیوند عمیق او با زبان و ادبیات فارسی کیارستمی است. او بارها تأکید کرده بود که شعر فارسی، جوهره زیبایی‌شناسی ایرانی است و سینما می‌تواند ادامه طبیعی این سنت باشد [۵].او می گوید من هم فهم و ادراک خودم را دارم از زبان فارسی؛ پس این زبان، فارسی من است.
در آثاری چون «حافظ به روایت عباس کیارستمی» و بازخوانی اشعار سعدی، او تلاش می‌کند زبان شعر را از حالت خوانش خطی خارج کرده و به تجربه‌ای دیداری تبدیل کند. در این شیوه، هر مصرع به یک قاب مستقل تبدیل می‌شود؛ گویی شعر باید «تصویر شود» تا به به قول استاد شفیعی کدکنی به تصور آید و معنای خود را آشکار کند [۷].
این رویکرد نشان می‌دهد که کیارستمی نه تنها یک فیلم‌ساز، بلکه مفسر زبان خودش نیز هست؛ کسی که میان واژه و تصویر، پل تازه می‌سازد [۸].همان زبان فارسی عباس کیارستمی ...

از حافظ تا فروغ: شعر به‌مثابه زیربنای سینما

در جهان و زبان فارسی عباس کیارستمی، شعر نه یک منبع الهام، بلکه ساختار بنیادین تفکر هنری است. او از حافظ، سعدی، سهراب سپهری و فروغ فرخزاد نه صرفاً به‌عنوان شاعر، بلکه به‌عنوان نظام‌های فکری یاد می‌کند. خط هایی هستند که باعث ایجاد تصویری به شمار می آیند و از همین جهت بر این ایده آکیرا کوروساوا هماهنگ است که "این خطوط مقدمه ای هستند برای رویاپردازی" ...
عنوان فیلم‌هایی چون «خانه دوست کجاست؟» یا «باد ما را خواهد برد» نشان‌دهنده همین پیوند عمیق میان شعر و سینماست. این عناوین، خود نوعی شعر کوتاه‌اند که مخاطب را پیش از ورود به روایت، به تأمل ارجاع می دهد.
در این نگاه کیارستمی وار، سینما به ادامه طبیعی شعر فارسی تبدیل می‌شود؛ جایی که تصویر جایگزین وزن و قافیه می‌شود، اما جوهره شاعرانه همچنان باقی است.

از مشاهده تا فلسفه: لحظه‌های کوچک، معناهای بزرگ

یکی از ویژگی‌های بنیادین سینمای کیارستمی، تبدیل «مشاهده ساده» به «تأمل فلسفی» است. در نگاه او، هیچ جزئیاتی بی‌اهمیت نیست. هر چند این حرف تکراری باشد اما واقعیتی که اگر به دقت ملاحظه نشود، نابود خواهد شد. حتی یک مسیر جاده‌ای، یک درخت تنها، یا یک نگاه گذرا، می‌تواند حامل معنایی عمیق باشد. این نگاه، ریشه در نوعی فلسفه ادراک دارد که در آن، جهان نه به‌عنوان مجموعه‌ای از رویدادهای بزرگ، بلکه به‌عنوان شبکه‌ای از لحظه‌های کوچک دیده می‌شود [۵].
این همان نقطه‌ای است که سینمای او را از روایت‌های کلاسیک جدا می‌کند و به سوی نوعی «سینمای تأمل» سوق می‌دهد.

سواد بصری و زیباشناسی منحصر به فرد

کیارستمی دارای نوعی «سواد بصری» بود که حاصل سال‌ها تجربه در عکاسی، گرافیک و طراحی بود. این سواد بصری باعث شد که او بتواند از ساده‌ترین عناصر تصویری، ساختارهای پیچیده معنایی خلق کند.
در دیدارها و گفتگوهای مختلف، به وضوح مشخص بود که او برای هر قاب، نوعی منطق زیبایی‌شناسی مستقل قائل است؛ منطقی که بر اساس حذف، سکوت و فاصله شکل می‌گیرد.
منتقدان جهانی نیز این ویژگی را یکی از عوامل تمایز سینمای او دانسته‌اند؛ زیرا او برخلاف جریان غالب سینما، به جای افزودن عناصر، به حذف هوشمندانه آن‌ها می‌پردازد [۶].

نبوغ مورد اشاره بزرگان سینما

نبوغ کیارستمی بارها از سوی فیلم‌سازان بزرگ جهان مورد اشاره قرار گرفته است. در برخی تحلیل‌ها، سینمای او به‌عنوان نمونه‌ای از «سینمای اندیشه ورز ایرانی» شناخته شده که توانسته است در برابر جریان‌های صنعتی سینمای مدرن مقاومت کند.
فیلم‌سازانی مانند مارتین اسکورسیزی نیز سینمای او را نوعی تجربه معنوی و انسانی توصیف کرده‌اند که در آن، سینما از سرگرمی به تأمل تبدیل می‌شود [۷].
این تحسین‌ها نشان می‌دهد که نبوغ کیارستمی نه در سطح تکنیکی، بلکه در سطح «فهم ذاتی» قرار دارد.

اهمیت برای نسل نو: آموزشِ دیدن به‌جای فیلم‌سازی

یکی از مهم‌ترین پیام‌های کیارستمی برای نسل جوان، این بود که فیلم‌سازی پیش از هر چیز نیازمند « درست دیدن » است. او معتقد بود که تکنولوژی بدون نگاه، ارزشی ندارد.
در کارگاه‌های آموزشی خود، بارها تأکید می‌کرد که هنرمند باید ابتدا بیاموزد چگونه ببیند، سپس چگونه ثبت کند. این نگاه، بسیاری از هنرمندان جوان را به سمت کشف جهان پیرامون خود سوق داد [۸].

گفت‌وگوها و تجربه‌های میدانی: سینما به‌عنوان زیست

بر اساس دیدارهای نگارنده با کیارستمی و نیز برخی گفت‌وگوهای تلفنی و جلسات فرهنگی، او همواره بر این نکته تأکید داشت که سینما برای او یک «زیست» است، نه یک شغل.
در یکی از سمینارهای هنری دهه ۱۳۸۰ در فرهنگسرای ارسباران، که با نمایش آثار و نقد و بررسی با حضور مشتاقان برقرار می شد و نگارنده مجری این برنامه بود، او همراه با داریوش مهرجویی بر اهمیت بازخوانی تجربه زیسته در سینما تأکید داشتند. در آن فضا، بحث بر سر این بود که چگونه می‌توان زندگی واقعی را بدون واسطه وارد سینما کرد.
این تجربه‌ها نشان می‌دهد که سینمای کیارستمی از دل گفت‌وگو و زیست فرهنگی شکل گرفته است، نه صرفاً از دل فیلمنامه‌های کلاسیک.
کیارستمی در سال‌های پایانی عمر خود، در ورکشاپ‌های متعدد در اروپا و آسیا، تلاش کرد تجربه سینمایی خود را به نسل جوان منتقل کند. او بر این باور بود که فیلم‌سازی بیش از آنکه به تجهیزات وابسته باشد، به نوع نگاه وابسته است .
این رویکرد، الهام‌بخش بسیاری از هنرمندان جوان شد که با امکانات محدود، اما با نگاه خلاق، آثار قابل توجهی خلق کردند.

چرا کیارستمی مورد تحسین بزرگان سینما قرار گرفت؟

بزرگان سینما، از جمله فیلم‌سازان برجسته شرق و غرب، سینمای کیارستمی را به دلیل صداقت، سادگی و عمق فلسفی آن ستوده‌اند.
در تحلیل‌های منتشرشده، سینمای او به‌عنوان نوعی بازتعریف انسان در جهان مدرن معرفی شده است؛ انسانی که نه در روایت‌های بزرگ، بلکه در لحظه‌های ساده زندگی معنا می‌یابد .
این نگاه باعث شد آثار او در مراکز هنری مهم جهان، از جمله موزه‌های سینمایی و دانشگاه‌های هنری، به‌عنوان نمونه‌های مطالعاتی مورد بررسی قرار گیرند .
جهانی شدن کیارستمی نه نتیجه تطبیق با معیارهای غربی و حتی شرقی، بلکه نتیجه وفاداری او به تجربه بومی خودش بود. او به‌جای فاصله گرفتن از فرهنگ ایرانی، آن را به زبان جهانی ترجمه کرد. شاید این حرف تکراری باشد اما این بازگردان، نه زبانی، بلکه ادراکی بود؛ یعنی او توانست «نوع نگاه ایرانی» را به زبان قابل فهم برای جهان امروز تبدیل کند.
به همین دلیل است که آثار او در جشنواره‌های بین‌المللی نه به‌عنوان فیلم‌های خارجی، بلکه به‌عنوان تجربه‌های انسانی مورد توجه و تامل قرار گرفته‌اند.

درختی ریشه‌دار در خاک فرهنگ

سینمای کیارستمی را می‌توان درختی دانست که ریشه در خاک فرهنگ ایرانی دارد، اما شاخه‌های آن در آسمان سینمای جهان گسترده شده است. چرا که توانست میان سنت و مدرنیته، میان شعر و تصویر، و میان سکوت و معنا، پیوندی تازه ایجاد کند.
در نهایت، اهمیت کیارستمی نه فقط در فیلم‌هایش، بلکه در شیوه دیدن اوست؛ شیوه‌ای که همچنان الهام‌بخش نسل‌های جدید فیلم‌سازان و هنرمندان در سراسر جهان است. با توضیح دوباره که سینمای کیارستمی در نهایت، ما را به یک حقیقت ساده بازمی‌گرداند: «دیدن مهم‌ترین شکل اندیشیدن است». او از دل کوچه‌ پس کوچه های ایران آغاز کرد، اما به جهان رسید؛ زیرا توانست منطقه ای بیندیشد و جهانی عمل کند.
عباس کیارستمی را می‌توان هنرمندی دانست که نشان داد برای جهانی شدن، نیازی به ترک هویت نیست؛ بلکه باید آن را عمیق‌تر دید...


منابع

[۱] Sheibani, The Poetics of Iranian Cinema, ۱–۲۰.
[۲] Dinparast and Shahba, “A Philosophical Interpretation of Kiarostami's Cinematic Works,” ۴۶–۶۳
[۳] Hamid Dabashi, Islamic Liberation Theology, ۲۲۶.
[۴] Karimi-Hakkak, “The Late-Coming Poet,” ۶۹.
[۵] Kiarostami, Interview with Indiana University, Artibition Gallery.
[۶] Sibouyeh, “Immortality of Life,” ۴۷–۵۲.
[۷] Closeup Film Studio, “Scorsese on Kiarostami.”
[۸] Kiarostami, Masterclass Transcript (YouTube, cinemanik).
[۹] Locarno Film Festival, Conversation with Golshifteh Farahani.