وطن، تنها یک خاک در میان نقشه‌ها نیست..

وطن، تنها یک خاک در میان نقشه‌ها نیست..

احد صادقی سینماگر در یادداشتی اختصاصی برای موزه سینما از وطن گفته و وطن‌فروش را پرنده‌ای‌ دانسته که آسمانِ خودش را فروخته است..

به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، احد صادقی نوشته است : 


وطن، تنها یک خاک در میان نقشه‌ها نیست؛
نفس کشیدن در هوایِ زنده خاطره‌هاست،
طنینِ صدای آشنای کوچه‌ها در گوش جان،
و تپش قلبی‌ست که تنها با نام تو به آرامش می‌رسد.‌
وطن یعنی ریشه داشتن در اعماق تاریخ،
یعنی هر کجای این جهان که ایستاده باشی،
هنوز دلت برای بوسه آفتابش بر دشت‌ها،
برای نجابت مردمش و برای قصه‌های مادربزرگ‌هایش بتپد.‌
وطن آنجاست که دردش، زخمِ روح ماست
و لبخندش،
روشن‌ترین سهم ما از زندگی.
تو را نباید تنها برای دارایی‌هایت دوست داشت؛
تو را باید ستود، برای آنچه در جانِ ما شعله‌ور می‌کنی:
شکوهِ امید، جوششِ غیرت و معنایِ اصیلِ ماندن.
وطن، بویِ باران روی خاکِ تشنه‌ی دشت‌های ماست.
آغوشِ گرمِ مادری‌ست که حتی وقتی خسته‌ای، تو را از یاد نمی‌برد.
وطن، نبضِ تندِ خاطره‌هایی است که در رگ‌های هر کوچه جریان دارد؛
از نخستین لبخندِ کودکی تا آخرین امیدِ سالخوردگی.‌
تو را باید با چشمِ دل دید؛
در قامتِ بلندِ کوه‌هایت که تکیه‌گاهِ تنهاییِ ماست،
و در زلالِ رودهایت که آیینه‌یِ پاکیِ این مردم است.
تو را دوست دارم، نه برایِ آنچه داری،
که برایِ آن حسِ نابی که تنها در هوایِ تو پیدا می‌شود؛
حسِ نجیبِ «تعلق»، حسِ غرورآمیزِ «ریشه داشتن».‌
اما...
در میانه‌ی این‌همه عشق،
چه غم‌انگیز است حکایتِ کسانی که تبر به ریشه‌ی خود می‌زنند.
همان‌ها که وطن را، این خانه‌یِ پدری را،
به بهایِ لبخندی بیگانه یا سکه‌ای سیاه، به حراج می‌گذارند.
وطن‌فروش، پرنده‌ای‌ست که آسمانِ خودش را فروخته
و حالا در قفسِ زرینِ دیگران، بی‌آشیانه بال‌بال می‌زند.‌
او نمی‌داند که هر کجای جهان برود،
داغِ این خیانت، بر پیشانیِ روحش می‌ماند.
چرا که خاک، شاید صبور باشد و ستم ببیند،
اما هرگز آغوشش را برای کسی که به «خانه» پشت کرده، باز نخواهد کرد.‌
وطن باقی می‌ماند، بلند و استوار؛
و آن‌ها که فروختند، در غبارِ تلخِ تاریخ گم می‌شوند. 
احد صادقی . سینماگر