به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، علی وزیریان دراین یادداشت نوشته است :
بسم الله النور
ما را سَریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سَر برود هم بر آن سَریم
از شنبه آغاز شد ؛ ۹ اسفند . آن روز وقت دکتر داشتم و زودتر از ساعت مقرر به مطب رسیدم ؛ منتظر بودم تا دکتر بیاید ، چند نفر دیگر هم منتظر نشسته بودند . تلویزیون روی دیوار اتاق انتظار روشن بود که خبری فوری، اما مبهم و کوتاه با رنگ قرمز پائین تصویر زیرنویس شد :«شنیده شدن صدای چند انفجار در نقاطی از تهران ! » .
گوشی مرد میانسال که روی نیمکت نشسته بود زنگ خورد ؛ به صفحه آن نگاه کرد و جواب داد . معلوم بود که مضطرب و آشفته است ، از حالت صورت ، جملات کوتاه و بریده بریده و لرزش صدایش می شد این را فهمید . ایستاد و مکالمه را قطع کرد و با اندکی مکث روبه منشی و بقیه گفت همین الان ساختمان کنار محل کارش را زدند ، اطراف رسالت .
کمی بعدتر رسانه ها اعلام کردند که صدای۳ انفجار در مرکز شهر حوالی پاستور و میدان آرژانتین شنیده شده . روز بعد شورای عالی امنیت ملی خبر شهادت رهبر انقلاب را تایید کرد . جنگ آغاز شد.
قائد ما ، ذریه زهرا (س) ، فرزند رسول الله (ص) از میان ما رفت ؛ رفت به سوی نور و زمانیکه این چند سطر منتشر شود نمی دانم چند روز یا چند هفته و ماه است که دنیا بی حضور اوست ؛ بی او که رئوف بود و خردمند و حکیم و فرزانه ؛ چه در سیاست و چه در هنر .
هم اهل حکمت بود و هم دلبستۀ فرهنگ و هم اهل علم ؛ اهل علم ، هم به معنای دینی و سنتی ش و هم درگونه های مدرن و امروزی آن از علوم نظامی گرفته تا تحولات و اقتضائات علوم پزشکی روز و ... آخرین بار تصویرش بر صفحه تلویزیون نقش بست که مثل همیشه امیدوار بود و مثل کوه محکم و استوار . صمیمی و مهربان با ما سخن گفت ، و هیچکدام نفهمیدیم این حکیم فرزانه دارد آخرین وصیت ها را با ما می کند.
اولین بار چهل و چند سال پیش ایشان را دیدم . نه تصویر او ، خودش را ؛ بسیار خوش سیما و فرهمند یا به قول امروزی ها کاریزماتیک. چند روز مانده بود به نیمه شعبان. اگر اشتباه نکنم سال۵۸ یا شاید۵۹ . روزهایی که بسیار جوان بودم و شور انقلاب و انقلابی گری سرتا پای وجود نسل مرا گرفته بود.
هر لحظه و هر جا به دنبال دیدن و شنفتن هر نشانه و کلامی از انقلاب بودیم و چه نشانه ای بهتر از روحانی انقلابی خوش سیمایی که جزء حلقه نزدیک نهضت حضرت امام بود. خبردار شدیم قرار است آقای خامنه ای برای مراسم نیمه شعبان به مسجد سپهسالار در میدان بهارستان بیاید .
سر از پا نشناخته برای دیدنش شتافتیم تا از نزدیک رویش را ببینیم ؛ و دیدیم که محکم بود و با صلابت و مهربان ، خوشرو و با محبت . با آیت الله مهدوی کنی آمده بود. آن روزها مرحوم آیت الله مهدوی کنی چهره مذهبی و انقلابی شناخته شده ای بود اما برای نسل من درک حضور آقای خامنه ای رنگ و بویی دیگر داشت.
روز بعد از این ملاقات با اشتیاق برای خیلی ها گفتم که چقدر راحت و بی تکلف یکی از شاگردان امام و شخصیت های آن روز انقلاب را از نزدیک دیدم که ساده و صمیمی میان جمعیت بود ، با او دست دادم و تبریک گفتم و ... آن روزها نمی دانستم قرار است چنین روزهای آخرالزمانی را بدون حضورش تحمل و تجربه کنم .
تصویر دیگر مربوط است به ده سال بعد و بسیار متفاوت از دیدار قبل ؛ یکی دو سال پس از رحلت امام (ره) . این بار با جمعی از هنرمندان انقلاب به دیدارش نه ، که این بار به زیارتش رفتیم . زیارت وصی امام راحل وتجدید عهد با نایب حضرت صاحب الزمان(عج) ، آقای خامنه ای.
عکس دست جمعی این ملاقات همین چند سال قبل در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی منتشر شد ، ایشان در مرکز تصویر نشسته و بقیه گرد او.
چیزی که از آن روز در ذهنم باقی ماند ، نصیحت ایشان بود به اینکه درکار هنر آن گونه باشیم که هر مخالفی ، ناتوان از دشمنی با آثار ما باشد ؛ طوری که اگر با آن مخالفت کنند گویی با خورشید و آفتاب دشمنی می کنند و این شعر را خواندند:
مادح خورشید مدّاح خودست
که دو چشمم روشن و نامُرمدست
و بعد توضیح دادند « ... در این حالت اگر کسی هنر شما را ستایش کرد ، درحقیقت از خودش ستایش کرده ، منّتى بر سر شما ندارد و اگر کسى به هنر شما تهاجم کرد، درحقیقت خودش را خراب کرده، به خودش حمله کرده چون هنر شما مثل خورشید روشن است».
یکی دو جلسه دیگر از این دست، سعادت دیدارشان حاصل شد و خاطراتی که تا ابد برایم باقی خواهد ماند .این روزها مدام تصویر جاودان و ازلی و بی بدیل او در ذهنم جان می گیرد و صدای گرم و پر طنین ش درگوشم می پیچد که به ما میگوید : «ما فصل مُشبعی را حرکت کردهایم؛ این سربالایی، این شیب تند را عبور کردهایم، به قلّهها نزدیک شدهایم. نباید خسته بشویم. امروز روز خسته شدن نیست، روز ناامید شدن نیست؛ امروز روز شوق است، روز امید است، روز حرکت است...».
«بنده می دانم که خدای متعال اراده فرموده است که این ملت را به متعالی ترین درجات برساند».«مردم کارشان را بکنند، زندگیشان را بکنند، درسشان را بخوانند، محیط کسب و کار را آرام کنند، تجارتشان را بدون دغدغه انجام بدهند.
بایستی در کشور محیط آرامش، محیط اطمینان به نفْس، محیط سکینه حاکم باشد؛ فَاَنزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلى رَسولِهِ وَعَلَى المُؤمِنین؛ خدای متعال انشاءالله آرامش را، اطمینان قلبی را بر یکایک آحاد مردم نازل می کند».
«همه بدانند خدای متعال نصرت را برای ملّت ایران تضمین کرده است و ملّت ایران حتماً پیروز خواهد شد» .
إِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتي كُنتُم توعَدونَ