به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، پرویز پرستویی، بازیگر پیشکسوت برای چندمین بار در واکنش به هجمه برخی وطنفروشان با بیان اینکه اجازه نمیدهم کودکخواران برایم تصمیم بگیرند، نوشت: به احترام مردم شریف ایران که از نهم اسفند بجای خانه، کوچه و خیابانها و میادین را به عنوان خط مقدم انتخاب کردند، من هم حاضر نیستم به دیوانگان و متجاوزین به کودکان و کودکخواران و کودک کُشان اجازه بدهم برایم تصمیم بگیرند و اولین قدمشان به شهادت رساندن ۱۶۸ کودک دبستانی میناب، شهدای ناوچه دنا، کودکان و مردم شریف باشد...
جانم فدای وطن جانم فدای ایران جانم فدای مردم.. الان فقط به حفظ خاک میهنم فکر میکنم مطالبات را به بعد میسپارم.
من خودم در نیازمندی به بینیازی رسیدم ولی حق مردم ایران است که خوب زندگی کنند . به امید بهروزی و پیروزی روز افزون برای ملت شریف ایران تمام...

پرستویی نوشته است : تاریخ در مورد شما جاده صافکنهای بمباران و کشتار کودکان با بیرحمی قضاوت خواهد کرد!این فقط دو تا قاب نیست. یک طرف، جماعتی ایستادهاند که از دور، کنار پرچم و لبخند و ژست، برای بمباران و ویرانی کشور میرقصند. طرف دیگر، مردمی میان خاک و آهن و دود راه میروند؛ مردمی که خانهشان روی سرشان خراب شده، خیابانشان بوی مرگ گرفته، و زندگیشان زیر آوار مانده. این را نباید به حساب لغزشِ اخلاقی گذاشت.
اینطور نیست که ناگهان چیزی در آنها شکسته باشد. نه. همین است که هستند. برای این جنس سیاست، رنج مردم از اول هم مسئله نبوده؛ فقط ماده بوده. آوار اگر به کار بیاید، میشود فرصت. جنازه اگر به کار بیاید، میشود نشانه. خون اگر به کار بیاید، میشود نردبان.
اینها از ویرانی بیزار نیستند؛ فقط میخواهند ویرانی مال خودشان نباشد.برای مردمِ زیر بمب، انفجار یعنی گوشت و استخوان و گرد و غبار و اسمهایی که از زیر آوار بیرون نمیآید. برای اینها، همان انفجار یک تصویر است، یک هیجان است، یک صحنه است برای تکان دادن پرچم و کوبیدن پا به زمین.
آنچه اینجا فاجعه است، آنجا نمایش است. آنچه اینجا مرگ است، آنجا شور است و همین است کثیفترین بخشِ ماجرا: نه اینکه درد را نمیفهمند، بلکه از نفهمیدن آن نان میخورند.این فقط یک تناقض نیست. این فقط بیحسی هم نیست. این منطق خود کارشان است؛ سیاستی که آدم زنده را از مرکز بیرون میاندازد و به جایش پرچم و ژست و خیال قدرت میگذارد. وقتی انسان حذف شد، کنار آوار هم میشود رقصید. وقتی رنج مردم فقط خرج پروژه سیاسی شد، دیگر شادی کنار ویرانی رسوایی نیست؛ قاعده است.
یک طرف، مردم از میان خاکستر رد میشوند. طرف دیگر، عدهای از دور، روی همان خاکستر پایکوبی میکنند. این دو تصویر بیربط نیستند. دو روی یک سیاهی مطلقاند.

تا پای جان برای وطن ایستادهایم
الناز ملک، بازیگر سینما نیز در یادداشتی برای وطن نوشت: من، به عنوان فرزندِ این خاک، عمیقاً خود را مسئولِ حال و آینده آن میدانم. دردِ کودکانِ میناب، ترس حلما دختر تبریز و رنجِ هر انسانِ این سرزمین، پژواکِ صدایِ وجدانِ من است. قلبم برایِ وطنم به درد میآید. نگرانی از مسیرِ پیشِ رو، حقیقتی است که نمیتوان نادیدهاش گرفت. اما در کنارِ این نگرانی، عشق عمیق به این خاک و ایمان راسخ به قدرتِتاب آوری مردمم، انگیزه من است.ما مردم علیرغم همه ناملایمات، با تمامِ توان و صداقت، در کنارِ هم ایستادهایم. تعهدِ ما، تا پایِ جان، برایِ سربلندی و آرامشِ این وطن است. ما با عشق به وطن و همبستگیِ بیدریغ، آیندهای را خواهیم ساخت که شایسته شکوفاییِ نسلهایِ آینده باشد.

اجازه ندهیم یک وجب از خاک میهن عزیزمان زیر چکمه بیگانگان لگد مال شود
عباس رافعی، کارگردان سینما هم نوشته است: تفکر اشغالگری رژیم غاصب، دنیا را به سمت یک جنگ صلیبی و آخر زمانی هدایت میکند. اکنون که سیاستمداران و مردان میدان تحت فشار برای انتخاب مسیرهای متفاوت برای غلبه بر این هجوم قرار گرفتهاند، فقط یک تصمیم میهندوستانه میتواند ایران را نجات دهد، باید همزمان ترفندهای سیاسی و دیپلماتیک را برای جلوگیری از تسخیر قریبالوقوع جزایر ایران بکار برد و اجازه ندهیم یک وجب از خاک میهن عزیزمان زیر چکمه بیگانگان لگد مال شود.
اگر ایران را دوست داریم تا زمان باقی است، منافع ملی را بر منافع فردی و حزبی ترجیح دهیم و به تمامیت ارضی ایران بیاندیشیم.

اگر قابلم بدانند لباس رزم خواهم پوشید
همچنین علی رویینتن کارگردان سینما در یادداشتی عنوان کرد که دوست دارد لباس رزم بپوشد و در راه ایران و این مردم جاودان بکوشد.
وی افزوده است : مدید مدتی ست در روزمرگی غوطه می خوردم. هر چند از سال ۸۸ فیلم نساخته ام، اما عشق فیلم و تئاتر دیوانه ام کرده بود تا قبل از شروع جنگ. این روزها و این مردم مرا به خود آورد. یادم افتاد با این که از جنگ بیزارم اما دوباره دلم برای لباس خاکی تنگ شده است. با افتخار اعلام می کنم، اگر قابلم بدانند لباس رزم خواهم پوشید و برای ایران و این مردم جاودان خواهم کوشید.
سر چه باشد که فدای قدم یار کنم
این متاعی ست که هر بی سر و پایی دارد»
باب وطنفروشی باید بسته شود
سعید سهیلی کارگردان نیز گفت: سالهاست شبکههای منوتو و اینترنشنال کار میکنند که وطنفروشی را ارزان و عادی کنند.در حالیکه شاهنامهی ما، فردوسی ما، تاریخ ما پای وطن ایستاده.

آرزوی همه ما امنیت و فرصتی برای نفس کشیدن است
همچنین مهوش وقاری بازیگر سینما و تلویزیون نوشته است : چیزی که امروز بیش از همه آزاردهنده است، قضاوتهای بیرحمانهای است که نسبت به هنرمندان میشود. وقتی ما اینترنت نداریم چطور میتوانیم پُست بگذاریم.
گاهی حتی به این فکر میکنم که ای کاش میتوانستم کاری عملی انجام دهم، اما واقعیت این است که هرکسی باید در جایگاه خودش مؤثر باشد. مهم این است که قضاوتها منصفانه باشد و بدون شناخت درباره افراد تصمیمگیری نشود.
امیدوارم هرچه زودتر این شرایط به پایان برسد و مردم ما به آرامش برسند. آرزوی همه ما صلح، امنیت و فرصتی برای نفس کشیدن است.

تصویر آن سرباز دست و پا داده خیره به روبرو از جلوی چشمم نمیرود
امیر مهدی ژوله بازیگر سینما هم برای این روزهای وطن نوشت: من از جنگ میترسم. من از صدای موشک و پهپاد و پدافند و بغض و اشک و ترس دخترکانمان میترسم. من میترسم فکر کنم به ترس بچههای میناب بین دو موشکی که توی سرشان خورد، من میترسم فکر کنم به حال مادری که جنگ را با تکهکردن پارهتنش آغاز کردند. من از جنگ میترسم، من تصویر آن سرباز دست و پا داده خیره به روبرو از جلوی چشمم نمیرود، کی بودی تو پسر، چهآشنایی. فامیلی، دوستی، کجا باهم بودیم دردت به سرم عزیز

امید را میشود در رگهای وطن دید
عطا پناهی، تهیهکننده سینما و تلویزیون نیز نوشته است: ایران روایتِ مردمانی است که بارها آزموده شدهاند و هر بار، از دلِ سختیها سربلند بیرون آمدهاند. در چنین روزهایی، اگر دقیقتر نگاه کنیم، امید را میشود در رگهای همین وطن دید؛ در نفسهای آرام اما استوار مردم، در دلهایی که میشکنند اما فرو نمیریزند، و در ارادهای که هیچگاه عقب نمینشیند. در این سرزمین، ریشهها عمیقتر از آناند که با طوفان از جا کنده شوند.
پیروزی، پایانِ ناگهانی یک مسیر نیست؛ نتیجهی همین ماندنها و ادامه دادنهاست. سهمِ کسانی است که در سختترین لحظات، وطن را نه ترک میکنند و نه به فراموشی میسپارند، بلکه آن را در دلِ خود زنده نگه میدارند و برایش میایستند. تاریخ، در نهایت، به نامِ همین ایستادگیها نوشته میشود.
همچنین اتابک نادری و علیرضا استادی بازیگران سینما،تئاتر و تلویزیون در جمع هلال احمریها حاضر شده وضمن خداقوت به آنها برای ایران عزیز سربلندی و پیروزی آرزو کردند.

به نیروهای مسلح ایران افتخار میکنم
محمود بابایی، تهیهکننده سینما هم با انتشار یک استوری در صفحهاش نوشت: به نیروهای مسلح کشورم افتخار میکنم. خداوندا، برادران غریب و دور از خانه این شبها را یاری کن. سلام و صلوات خدا بر روان پاکیزه خامنهای شهید و دست پروردگار حفیظ و عزیز، حافظ جسم و جان پاک خامنهای رهبر.

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود، خونِ دلها خوردهایم
اصغر نعیمی، کارگردان سینما نیز درباره پدر رزمندهاش نوشته است: بچه که بودم گاهی از پدرم دلخور میشدم که چرا خانه نیست به جای ما جبهه را انتخاب کرده. اما بعدها وقتی بزرگتر شدم به او حسودیم میشد، وقتی در مسیر زندگی و انتخابهای آن فهمیدم چقدر سخت است عقیده داشتن و هزینه دادن بابت این عقیده، وقتی فهمیدم آرمان یعنی چه و توانستم دشواری آرمانخواهی و پایمردی بر سر آن را درک کنم. وقتی دریافتم "انسان دشواری وظیفه است."
الان هم نمیدانم چرا دارم درباره او مینویسم، فقط این را میدانم که پیوند عمیق نسل آنها، این نسل قهرمانان، با مفهوم وطن و با معنای حقیقی عشق، ایمان و انسان مرا شدیدا متاثر میکند.
من پدرم را نگاه کردم که پشت به من ایستاده و به افق که همچنان پر از دود و غبار جنگ و انفجار بود نگاه میکرد. من دیدم که شانههای لاغر و نحیف پدرم میلرزد و صدای محمد نوری هنوز میآمد که میخواند: ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود، خونِ دلها خوردهایم، خونِ دلها خوردهایم...

ایران زنده است و زنده میماند
همچنین مهران مهدویان، کارگردان اپیزود «نفس» از سریال «اهل ایران» در یادداشتی از شرایط این روزهای ایران زیر حملات ناجوانمردانه آمریکایی - صهیونی نوشته است : ما که در میان غبارِ انفجارچشم به چشمِ زمان دوختیم تا لحظههایِ رنج را به صحنهی نبرد تبدیل کنیم به پردهی عشق.ما گروهی از عشقآمیزانِ تصویردر روزهایی که آسمانِ ایران، آتش میکشید و تهران، زیر بمبارانِ دشمن میلرزید دوربین به دست گرفتیم نه برای ثبتِ مرگ بلکه برای ثبتِ زندگی.
ما نقشِ قهرمانی را در دلِ عشق جستجو کردیم نه در میدانِ نبردبلکه در چهرهی مادران .. در نگاهِ دختران .. در آغوشِ پدران که در میانِ آتش و دودراهِ انسانیت را نشان میدادند.
فیلمِ ما قصهی عاشقان بودکه در میانِ ویرانهها عاشقانه زندگی میکردند . ما دوربین را بر دوش گرفتیم تا نشان دهیم حتی در تاریکترین لحظات نورِ عشق، از میانِ ویرانهها میدرخشد. ما بر دیوارِ زمان قصهی زندگی را نوشتیم نه قصهی مرگ را. ما با قصه های مان به مردمِ شریف ایران این پیام را دادیم که ما هنوز زندهایم و عشق از مرگِ ما قویتر است. ما عشق را در نگاه مردمی یافتیم که با وجود گلهها، خستگیها، اعتراضها، باز هم ماندند پای وطن...
و این قصه قصهی ما نیست. قصهی همهی ماست. همهی آنهایی که در زیرِ بمباران زندگی کردند و عشق را در رگهای خود زنده نگه داشتند. ایران زنده است و زنده میماند..

درحال گذر از یک پیچ تند تاریخی هستیم؛ اینبار ما تعیین کنندهایم
حسین نمازی نویسنده و کارگردان سینما نیز با اشاره به اینکه ملت ایران در یک پیچ تند تاریخی قرار دارد گفت که ما این مرحله را با سربلندی طی میکنیم.
حسین نمازی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره وضعیت کنونی کشور بیان کرد: این روزها دوران بسیار عجیبی را سپری میکنیم؛ روزهایی آمیخته با اندوه، حماسه، شور، غرور ملی و رنج. ترکیب این احساسات در کنار یکدیگر پدیدهای کمنظیر است که یک ملت شاید در طول قرنها فقط یکبار آن را تجربه کند. اگر شبانگاه در خیابانهای تهران حضور داشته باشید، با همه این احساسات شگفتانگیز روبهرو خواهید شد.
کارگردان فیلم «شادروان» تصریح کرد: به شخصه سالهاست احتمال چنین روزهایی را میدادم و تردیدی برایم نبود که ما چنین جنگی را تجربه خواهیم کرد. اکنون در حال گذر از یک پیچ تاریخی بسیار تند و حیاتی هستیم. اگر بتوانیم از این مرحله با پیروزی عبور کنیم، بسیاری از مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به مرور سامان خواهند یافت. آنچه در این برهه ضرورت دارد، تابآوری، همفکری و همیاری جمعی است.
وی در ادامه اظهار کرد: اگر از منظر گستردهتر و عمیقتری به موضوع بنگریم، باید توجه کنیم که اکنون درگیر رویارویی با بزرگترین ائتلاف نظامی و رسانهای جهان هستیم. یک جنگ ترکیبی که رسانهها خط مقدم آن هستند. روایتهای رسانههای متخاصم در صورتی میتواند بی اثر باشد که قطب نمای تاریخی ما به درستی عمل کند. نباید اجازه دهیم برای ما تاریخ و روایت جعلی بسازند. بابد بدانیم کجا ایستادهایم و چه باید بکنیم. وای بر ملتی که از تاریخ خودش درس نگیرد و وای بر ملتی که باید تاریخ برایش تکرار شود تا از آن درس بگیرد. انجام هر آنچه به توان نظامی کشور یاری میرساند، وظیفهای همگانی است. اجازه نمیدهیم رسانهها تاریخ را آنطور که میخواهند برای ما روایت کنند، اجازه نمیدهیم تاریخ جعلی برایمان بسازند.

مباد یک وجب از خاکمان زیرپوتین بیگانه بیفتد
شهره سلطانی از بازیگران شناخته شده تئاتر، سینما و تلویزیون هم با انتشار دلنوشتهای از شهدای مظلوم میناب و حفظ وطن دوستی ایرانیان گفت. درمتن نوشته شده از سوی شهره سلطانی آمده است:
اگر داغ دل بود، ما دیدهایم
اینکه میگویم ما منظورم گسترهای است به اندازه جغرافیای وطن
زمینی که در تب و آه و خون میسوزد اکنون ...
و من چگونه اشک نریزم برای مردمم برای خاکی که یک وجبش مباد در زیرپوتینهای بیگانه بیفتد
که برای ماندن هر ذرهاش جانها و پیکرها روی زمین افتادهاست.
گواهش چیست؟
همین زخم هایی که نشمرده ایم!
این روزها این شعر قیصر امینپور دغدغه زبانم است.
از بیمارستان تهران تا هلالاحمر شیراز از میدان نقش جهان تا مدرسه میناب
چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خورده ایم
اما با تمام این ضجه و دود بلند بلند زار میزنیم و برای وطن میخوانیم:
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم