به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، در یادداشت نورالهی آمده است :
به نام خداوند بخشندهی مهربان
خداوند هر کس را بخواهد؛ به یاری خود یاری میدهد، و تنها او قدرتمند و نفوذناپذیرِ مهربان است
این وعده الهی است و خداوند از وعدهاش تخلّف نمیکند؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند.
(سوره مبارکه روم / آیات 5 و 6)
برای ستارگان پردهی نقرهای سینما
من یک عاشق سینما هستم یا بهتر است بگویم؛ من از کودکی،عاشق سینما بودم. از زمانی که هنوز شکستن تخمه را در پاکت کاغذی لولشده یاد نگرفته بودم. «جمشید هاشمپور»؛ آن قهرمان سرتراشیدهی پردهی نقرهای، آن مرد افسانهای همیشه پیروز با ابروهای گره کرده و چشمان نافذش من را دلدادهی سینما کرد.
هنوز هم عطر عجیب ساندویچهای کالباس در تاریکی سینما؛ زمانی که با بغض «آقای راننده» را با کلاه قرمزی میخواندم، در مشامم میچرخد.
من بهقدری عاشق سینما هستم که هنوز با مُشتهای «پاگُنده» به دارودستهی خلافکارها، دلم خنک میشود. من هنوز اسلحهی پلاستیکیام را گوشه کمد خاطراتم دارم. همان هفتتیری که به کمر میبستم تا با «یول بِرینر» همراه شوم و هشتمین دلاور برای کمک به مردم روستا باشم.
من هنوز، ... آه سینما، ای قشنگترین رویای کودکی.
و اما بعد؛ « و همانگونه که تو از روی نُت آواز میخوانی؛ او میجنگد، ... مهاجمی بیمرگ و مدافعی زخمزننده» (رومئو و ژولیت)
ای ستارگان پرده نقرهای ، ای هنرمندان وطن؛ این هنوز کودکِ عاشق سینما، این تماشاچی فیلمهایتان و این تشویقکنندهی شما، برایتان مینویسد.
خدا را؛ خدا را، چه بر سرتان آمده که اینگونه «سکوت» را بازی میکنید. پس من در تمام این سالها، کدام قهرمان را، کدام مادر را، کدام پدر را، کدام عاشق وطن را، کدام .... را تشویق میکردم؟
آقای کیمیایی؛ عالیجناب سینمای ایران، بزرگ بازماندهیِ نسل کلاسیک و بااصالتِ سینما. قریب یکماه از شهادت بچههای میناب میگذرد. عالیجنابِ میزانسنهای پیچیده، امروز میزانسن دنیا بسیار واضح است. خالق قیصر کدام طرف صحنه است؟ ...
گمان میکردم زودتر از همه چاقو را تیز کنید و به میدان جنگ بیایید.
ما غیرت را، مادر را، وطن را، خون در برابر خون را از سینمای شما یاد گرفتیم.
امروز «ضیافتـ» برپاست؛ چشممان به در خشک شد مسعودخان. قربان آن شمایل مردانهتان «رئیس» ؛ به خیابان، به ضیافت قیصرها نمیآیید؟
آقای فرهادی؛ اسطورهی جوایز بینالمللی، استاد سینمای مدرن ایران. من بچهی دانشکده حقوق نبودم اما حل بحران را از «درباره الی» یاد گرفتم. من ماندن، نرفتن و حقخواهی را از «نادر» یاد گرفتم. من از «عماد» شما یاد گرفتم به تجاوزگر چَک بزنم و ساکت نمانم.
شما میتوانی امروز ندای آزادگی سردهی، جوامع هنری را متوجه ایران کنی، از بچههای میناب و از نوگُلان به خون تپیده ایران بگویی.
معتبرترین بازیگر ایران، شهاب سینمای ایران؛ «امیرعلی»هایِ دلشکسته در خیابان و در میدان نبرد هستند و «نفَس» هایشان در خانه دست به دعا برداشتهاند. نوجوانانی که به عشق تو، «شوق پرواز» پیدا کردند هم در میانهی میدان هستند.
امروز همانهایی که «حبیب» را به جرم عشق در «مدارصفردرجه» به گلوله بستند، باز به سرزمین هخامنشیان تعرض کردند. شیفتهی حسین(ع)؛ امروز شیفتهگان حسین(ع) کدام سمت تاریخ هستند؟ ...
با همهی شما هستم؛ همقبیلهایها، آقایان و خانمها؛ ستارگان سینما، کارگردانها، اهالی قلم، چهرههای نامآشنای آسمان هنر؛تماشاچیان و دوستداران شما امروز وسط میدان هستند و منتظر همهی شما هستند.
هنرمند باید پیشگام جامعه باشد و بد به حال هنرمندی که از قافله مردم و مخاطب جا بماند. ناراحتیتان از یکی دو مدیر که اعمال سلیقهی شخصی کرده و روزیروزگاری راهبرایتان دشوار کرده را به پای کل جامعه و حاکمیت نگذارید. نترسید، از چند فحاش و هتاک و وطنفروش مجازی نترسید.
گمان نکنید اگر با جگر شیر به معرکه بیایید، فردا سالنها خالی میشود و فیلمهایتان خرید ندارد. شک به دل راه ندهید؛ همان خدایی که شما را بالا برده و عزت داده نخواهد گذاشت هیچ بنیبشری ذلیلتان کند، البته اگر هنوز دل به او گره زدید و امید به رحمتش دارید.
امروز؛ مردم، دوستداران و حامیان شما با هر رنگ و زبان و اندیشهای وسط معرکه هستند. نه برای جناح و دستهای، نه برای سیاستی، نه برای نانی و نه برای هیچ حرفی دیگر؛ فقط برای وطن.
پس برای آنها؛ برای مردمتان و برای کودکان سرزمینتان، همان سرزمینی که در آن ستاره شدید و درخشیدید به میدان بیایید. فریاد مظلومیت مادرتان ایران را به هر نحوی به گوش جهانیان برسانید. چه باک از اهریمن اگر در میان مردم باشید.
این مردم سالها تشویقتان کردند، برای نامتان دست زدند و به احترامتان ایستادند. شما به احترام آنها و به احترام این خاک پرگوهر، نمیخواهید شاهنقش زندگیتان را رقم بزنید؟ ...
به ندای قلبتان گوش دهید و به وعده خدا ایمان داشتهباشید که ...
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
جامهای در نیکنامی نیز میباید درید