به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، جواد تمدنی نوشته است: واژه ای ندارم در وصف توکلمه گویای وصف وسعت روح تو نیست!
اینک ایستاده ای بر فراز قله های تاریخ...بالای بالای بالا...در اوج افتخار و شکوه و صلابت...بی تاج و تخت و سلطنت....بر دلها امیر بودی و بس...مکان امارتت تنها یک حسینیه با صفا بود وسط تهران که از آنجا بساط اسلام آمریکایی شیوخ عرب را ، زر و زور و تزویر استکبار را،نیرنگ و دسیسه دشمنان این آب و خاک را...به سخره می گرفتی...
خشت خشت حریم این خاک اهورایی تو را می ستاید. اینک مائیم و گریه ... گریه بر تو نه ...که بر خود..نیستی اما هستی!
هستی اما نیستی! به کدامین واژه و حرف و نوا، سوگت را فریاد زنیم؟
با کدامین آوای حزین، آتش دل را خاموش سازیم؟
نامت تا ابد بر تارک تاریخ می درخشد مهربان پدر امت!شک ندارم که هم اینک در بالابلندای قله های رفیع عزت و شرافت ، بر مسیر آینده این امت می نگری و هدایتگری...
یا بن فاطمه! قطره قطره خون سرخ تو ، پژواکی سهمگین است که به اقتدا به مولای بی کفنت در گوش تاریخ طنین انداز کرده ای که شمشیرها مرا دریابید ...
سوگ توحماسه است...سوگ تو جنسش از جنس ماتم نیست....سوگ تو قرار است تطهیر کند..هم ما را..و هم دنیا را....ما را مطهر کند که مومن باشیم...و دنیا را پاک کند از لوث غده منحوسی به نام صهیون....متبرک باد نام تو...
إِنَّ مَوْعِدَهُمُ ٱلصُّبْحُۚ أَلَيْسَ ٱلصُّبْحُ بِقَرِيبࣲجواد تمدنی۱۳اسفندماه۱۴۰۴