به گزارش پایگاه خبری موزه سینمای ایران، فیلم «کوچ» از منظر مقیاس تولید و دامنه پیچیدگیهای روایی و اجرایی، برای نخستین تجربه سینمایی یک کارگردان، پروژهای جاهطلبانه، جسورانه و تا حدی خلاف قاعده مرسوم به نظر میرسد. انتخاب سوژهای بسیار ویژه، اتکا به لوکیشنهای خارج از فضای شهری و هدایت گروه پرشماری از بازیگران که بخش عمده آنها را کودکان و نوجوانان تشکیل میدهند، همگی مؤلفههایی هستند که در طراحی مسیر تولید حتی برای فیلمسازان باتجربه نیز چالشبرانگیز تلقی میشوند. با این حال، محمد اسفندیاری در مواجهه با این موانع، نهتنها دچار لکنت اجرایی نشده، بلکه موفق شده اثری منسجم، گیرا و واجد انرژی روایی خلق کند. فیلمی که حاصل نهایی آن فراتر از انتظار اولیه از یک فیلم اول بوده و بازخورد مثبت آن در میان منتقدان نیز مؤید همین نکته است.
اسفندیاری در نخستین فیلم بلند خود سراغ متنی اقتباسی رفته، اما مسیر چینش و طراحی پلات را صرفاً به بازگویی یک روایت از پیشموجود تقلیل نداده است. فیلمنامه «کوچ» با تکیه بر روایتپردازی چندلایه و پرهیز از خطیسازی سادهانگارانه، ساختاری پویا و شخصیتمحور پیدا میکند. انتخاب نقطه آغاز فیلم از دوران کودکی شخصیت قهرمان(قاسم)، نهتنها انتخابی هوشمندانه در سطح دراماتورژی است، بلکه بستری فراهم میآورد تا کارگردان از خلال جزئیات رفتاری، کنشهای روزمره و موقعیتهای بهظاهر ساده، به تدریج به لایههای عمیقتری از شخصیتپردازی دست یابد.
«کوچ» آگاهانه از ارائه پیامهای مستقیم، گلدرشت و شعارزده درباره کودکی و نوجوانی یک قهرمان ملی فاصله میگیرد و به جای آن، با بیانی بیتکلف و مبتنی بر مشاهده، تصویری ملموس و باورپذیر از زیستجهان شخصیت قاسم ارائه میدهد. روایت فیلم با طمانینه و ضربآهنگی حسابشده پیش میرود و این مکثهای سنجیده، به مخاطب فرصت میدهد تا بهتدریج با جهان درونی کاراکترها همذاتپنداری کند. فیلمنامه بر پایه خردهروایتهایی دقیق و بههمپیوسته بنا شده که هر یک کارکردی مشخص در پیشبرد درام و تعمیق زیرمتن دارند و در مجموع، پرترهای نزدیک و انسانی از شخصیت اصلی را ترسیم میکنند.
از منظر فرمی نیز «کوچ» اثری تکساحتی نیست و در عین وفاداری به روایت شخصیتمحور، از عناصر اجرایی متنوعی بهره میبرد. کنش دراماتیک فیلم بیش از آنکه بر رخدادهای بیرونی استوار باشد، از دل رفتارها و انتخابهای شخصیت اصلی برمیآیند؛ رویکردی که مخاطب را با وجوه کمتر دیدهشدهای از زندگی این قهرمان آشنا میکند. اسفندیاری با فاصلهگیری آگاهانه از کلیشههای رایج سینمای بیوگرافیک، کوشیده است طرحی نو دراندازد و به بازتعریف این گونه سینمایی نزدیک شود.
فیلم همچنین موفق میشود رابطهای صمیمانه و همدلانه میان مخاطب و کاراکترها برقرار کند؛ بهگونهای که سرنوشت هر یک از آنها برای تماشاگر اهمیت پیدا میکند. در مقام مقایسه، «کوچ» از حیث انسجام روایی، خلاقیت اجرایی و جسارت فرمی، چیزی کمتر از آثار شاخص جشنواره ندارد و حتی میتوان طراحی روایت و شیوه کارگردانی آن را همتراز با ساختههایی از فیلمسازان باتجربهتری چون محمدحسین مهدویان دانست. این فیلم نشان میدهد که اسفندیاری، فراتر از یک استعداد نوظهور، صاحب نگاه مؤلف و درک قابلتوجهی از زبان سینماست. محمدعرفان صدیقیان